• 21 آبان 1388
  • 0
  • 971

سلسله نشست‌های تخصصی مباحث اعتقادی

کارکردهای عقل در نگاه دین

صوت و فایل‌های این جلسه فقط برای اعضا در دسترس است.

متن جلسه آزاد است. برای شنیدن صوت و دانلود فایل‌ها، وارد سایت شده و در نشست ثبت نام کنید. (مشاهده راهنما)

کلام افتتاحیه و خیر مقدم توسّط آقای عبدالله رضاداد

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قال الله العظیم فی محکم کتابه: ادع الی سبیل ربّک بالحکمه والموعظه الحسنة و جادلهم بالتّی هی أحسن إنّ ربّک هو اعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین . (نحل / 125)

السّلام علی الامام المهدیّ الّذی وعدالله به الأمم أن یجمع به الکلم و یلمّ به الشّعث و یملأ به الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلما و جوراً. اللّهم أصلح عبدک و خلیفتک بما أصلحت به أنبیاءک و رسلک و حُفّه بملائکتک و أیّده بروح القدس من عندک، و اسلکه من بین یدیه و من خلفه رصداً یحفظونه من کلّ سوءٍ و أبدله من بعد خوفه أمناً یعبدک لا یشرک بک شیئاً و لا تجعل لأحدٍ من خلقک علی ولیّک سلطاناً و ائذن له فی جهاد عدّوک و عدّوه و اجعلنی من أنصاره إنّک علی کلّ شیءٍ قدیر.

* * * *

روزی که پیک وحی، پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم) را از ارتحال قریب الوقوع آن گرامی به جهان باقی خبر داد، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله وسلّم) با سخنی روشنگرانه، تاریخی و مهم – که بعدها در میان راویان و محدثان به حدیث «ثِقلین» یا «ثَقَلین» شهرت یافت – هدایت و رستگاری امت، و ایمنی آنان از هر گونه ضلالت، فتنه و آفت را در گرو تمسک به دو گوهر نفیس و بی‌بدیل مقرّر نمود و فرمود:

« إنی تارک فیکم الثّقلین: کتاب الله و عترتی، لن تضلّوا ما استمسکتم بهما، و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض».

البته روایت ثقلین پیشتر نیز در مواقع و مواقف دیگر، از زبان پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلم) صادر گشته بود، اما آن رسول امین در آستانه رحلت خویش، بار دیگر آن را تکرار، و بر مفاد آن تأکید فرمود تا حجّتی ناتمام نماند، و برهانی باشد برای هر کسی که در جستجوی سعادت است؛

بدین ترتیب راه از بیراهه، نور از ظلمت، و حق از باطل تمیز یافت، و رایت «ثقلین» چراغ تابنده‌ای شد در مسیر همه قبایل و طوایف انسانی، و در امتداد هر عصر و زمان، تا کسانی که خواسته باشند صراط مستقیم را بپیمایند، نماد آن را بشناسند و بدان بگرایند.

از سوی دیگر، آنان که اهتزاز این پرچم هدایت را زنگ خطر فروپاشی خیمه و خرگاه شیطانی خویش می‌پنداشتند، از همان آغاز، سخن سرور عالمیان را برنتافتند، و آشفته حال بر طبل کفر و نفاق کوفتند، و با گستاخی هرچه تمامتر در برابر رهنمود نبی اکرم(صلّی الله علیه و آله وسلّم) مبنی بر لزوم و وجوب پیروی امت از «ثقلین» نغمه ناموزن «کفایت کتاب خدا» و عدم نیاز به ثقل «عترت» را ساز کردند، و با هیاهوگری و غوغاسالاری گفتند « حسبنا کتاب الله» !

این‌گونه بود که باز هم حق از باطل و هدایت از ضلالت ممتاز شد؛ نیک سیرتان به جانب حق آمده بر گرد درفش ثقلین اجتماع کردند، و زشت‌خویان در پشت شعار « کفایت کتاب خدا» و با هدف هتک و هدم کتاب‌الله، به مقابله و مقاتله عترت برخاستند، و اوراق تاریخ از حکایت این تقابل و کارزار انباشته گردید، و هر ورقی دفتری شد از عصمت و مظلومیّت ثقل « عترت» که درود خداوند بر آنان باد!

اما شیعه از همان ابتدا بر رهنمود پیامبر عظیم‌الشأن ایستاد، و بر این باور شد که شاهراه سعادت و نیک بختی از خانه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) آغاز می‌گردد، سپس در مسیر خود از معابر نور و رحمت – منازل فرزندان پاک‌نهاد و معصوم امام علیّ بن ابی طالب و حضرت صدّیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) – می‌گذرد، و سر انجام به دولت سرای حضرت خاتم الاوصیاء، بقیه الله ابا صالح المهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) پایان می‌پذیرد. این، همان صراط مستقیم و همان طریقه وسطی و معتدلی است که خداوند به پیمودن آن فرمان داده، و رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم) استقرار بر آن را برای امت خویش فریضه دانسته، و از پیروانش نسبت به آن پیمان گرفته است.

از سوی دیگر شیعه معتقد است که قرآن، کتاب جاودانه دین، منشور زندگی انسان و قانون حیات طیّبه است، و هیچ دستور نامه‌ای جز آن به عنوان برنامه زندگانی، مقبول و پذیرفتنی نیست، اما در عین حال اعتقاد قاطع دارد که این کتاب در متن خویش گویا نمی‌باشد، بلکه نوشتاری است پوشیده و پنهان بر صفحه‌ای سفید، و آیات بیّنات آن – مانند هر دفتر قانون – نیازمند مبیّن و مفسّر است، و یکی از شؤون خاندان عصمت و طهارت (سلام الله علیهم) تبیین حقایق قرآن، و تفسیر آن و استنباط معارف وحیانی و عمیق این متن مقدّس آسمانی است.

بدون تردید عترت طاهره پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله وسلّم) ترجمان قرآن و شریک کتاب خدا می‌باشند. نه قرآن از آنان جدایی می پذیرد، و نه ایشان از کتاب خدا جدا می شوند.تلازم قرآن و عترت که موضوع اصلی روایت ثقلین به شمار می آید، معنایی جز آنچه که گفته شد ندارد، و ایمنی از تمام ضلالت ها را راهی به جز تمسّک به این دو ثقل نباشد.

امامان (علیهم السّلام) و یاران برنادل و بیدارجان آنان نیز همواره کوشیده‌اند تا مردمان، حقایق را از سرچشمه زلال آل الله (سلام الله علیهم) برگیرند، و تشنگان حقیقت برای دستیابی به « آب»، سوی «سراب» حیرت و گمراهی نروند.

حضرت باقر العلوم (علیه السّلام) در آن روزگار جریان آفرینی ها و راه تراشی ها به کسانی فرمودند: شرّقا و غرّبا و لا تجدان علماً صحیحاً إلّا شیئاً خرج من عندنا أهل البیت.

بدین سان آن بزرگواران، شیعیان حق مدار و حق جوی خود را به شناختن و شناساندن آموزه های خاندان رسالت فرا خواندند، و به این گونه کسان درود فرستاده فرمودند: رحم الله عبداً أحیی أمرنا ! ... و سپس در خصوص چگونگی احیای امر خویش، با تاکید بر فراگیری علوم و معارف وحیانی فرمودند: یتعلّم علومنا و یعلّمها الناس فإن النّاس لو علموا محاسن کلامنا لا تّبعونا؛

اینک ما میزبانان شما گرامیان در این محفل علم و معرفت، با درک این نکته که برگزاری نشستهای تخصّصی مباحث اعتقادی گامی است در مسیر احیای امر خاندان طهارت و عصمت (علیهم السّلام)، ضمن گرامی داشت مقدم همه حاضران ارجمند، اعلام، دانشوران، اساتید، فرهیختگان و دانش پژوهان، همراه با اهدای تحیت و ادای احترام به پیشگاه شهیدان، آن سرخ جامگان، آن سپید رویان، و آرزوی صحت، عافیت و مزید موفقیّت برای مقام معظم رهبری، مراجع عظام، عالمان کرام و قاطبه حقیقت جویان، برنامه اجلاس حاضر را آغاز می کنیم.

یاد کرد این نکته نیز ضرورت دارد که حسب پیش بینی‌ها و برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته، در نظر است که این سلسله نشست‌ها، با دعوت از بلند‌پایگان حوزه و دانشگاه، به صورت ماهانه تشکیل شود و امیدواریم دست توفیق حضرت حقّ متعال یاری کند تا این مهم آن‌گونه که شایسته و در خور است تحقّق یابد.

قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرهٍ أنا و من اتّبعنی والسّلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

سخنان دانشمند معظّم آیت الله سیدان دامت برکاته

موضوع: اهمیّت مسأله هدایت و شناخت صحیح

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین و خیر الصّلوة و السّلام علی خیر خلقه حبیب اله العالم ابی‌القاسم محمّد و علی آله آل الله و اللّعن علی اعدائهم اعداء الله من الآن الی یوم لقاء الله. اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم. اهدنا الصّراط المستقیم.

خداوند متعال فرج امام عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء را برساند، و توفیقات همه ما را در کسب علم و عمل و تکامل در جهت فراگیری معارف حقه و تعهّد به آنها و نشر آنها و رسیدن به درجات عالیه انسانی زیاد فرماید، ان شاء الله.

قرار نیست که این حقیر، در این مجلس ارزنده، طرح بحثی داشته باشم، بلکه منظور این است که تشکّری شده باشد از عزیزانی که شرکت کرده اند. باید عرض کنم که دعوت بسیاری از این عزیزان، اوّلا به این منظور است که حضورشان تشویقی باشد برای تداوم این برنامه در ارتباط با نشست‌های اعتقادی، و ثانیا مراقبت و نظارتی باشد بر برنامه تا اگر اصلاحی لازم بود، تذکّر دهند. بنده اجمالا و به اختصار نکته کوتاهی عرض می‌کنم و سپس از بیانات حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر برنجکار که سخنرانی اصلی این مجلس بر عهده ی ایشان است بهره مند خواهیم شد.

بحمدالله همه‌ی ما توجّه داریم که مهم‌ترین مسأله‌ی زندگی انسان، مسأله‌ی شناخت صحیح و هدایت است. شناخت صحیح اعتقادی، اخلاقی و عملی که معمولا در بیانات قرآنی، حدیثی و وحیانی به کلمه‌ی هدایت تعبیر می‌شود، و بدیهی است که مسأله ای سرنوشت ساز و تعیین کننده است. اگر تمام آن چه که در ارتباط با انسان تحقّق می‌پذیرد و انسان در رابطه‌ی با آنها قرار می‌گیرد، بر‌اساس شناخت صحیح باشد، مفید و نافع است، چه این که وقتی اساس صحیح باشد، نتیجه هم صحیح خواهد بود، ولی چنانچه شناخت صحیح نباشد، بدیهی است که هر آنچه در ارتباط با این شناخت ناصحیح و باطل، تحقق پیدا کند، پوچ، باطل، غیر مفید و بلکه موجب خسران و زیان خواهد بود. حال در بیان اهمّیّت این مسأله، به مطلبی از سوره مبارکه حمد توجّه فرمایید. مقدّمتاً لازم است عنایت شود که در بیانات شریف أئمه هدی علیهم‌السّلام و از جمله حضرت رضا علیه السّلام سوره‌ی حمد از همه ی سوره‌ها، مهم‌تر معرفی شده است و حضرت فرموده‌اند که هیچ گوهری در گنجینه ی عرش الهی، نفیس تر از سوره ی مبارکه‌ی حمد نمی‌باشد. عظمت این سوره تا حدّی است که در آن اشاراتی به توحید، نبوّت، امامت، معاد، نفی جبر و تفویض، مسأله ی خوف و رجاء، مسأله‌ی حمد، مسأله‌ی دعا، و تولّی و تبرّی شده است، و سوره‌ی حمد امّ الکتاب است و مسائل مهّم قرآن در این سوره مطرح گردیده است؛ امّا در این سوره‌ی مبارکه‌ی باعظمت، تنها و تنها مطلبی که خداوند متعال به بندگانش فرموده است که از او بخواهند، هدایت است: اهدنا الصّراط المستقیم.

از سوی دیگر، اهتمام و تلاش انسان برای فراگیری شناخت صحیح، و کوشش در جهت نشر آن نیز از مسائلی است که نیاز به تثبیت و استدلال و تشریح ندارد. بدیهی است که این مسأله برای انسانی که می‌داند باید در دوران زندگی، در جهت رشد و کمال حرکت کند؛ از هر مهمّی، مهم تر است. هم چنین این حقیقت برای ما آشکار است که تنها منبع شناخت صحیح در رابطه با همه ی نیازمندی های بشر، حقایق وحیانی قرآن و عترت است. به راستی، عالی ترین حقایق مربوط به سعادت بشر، در مجموعه قرآن و بیانات معصومین علیهم السّلام می باشد. حال با توجّه به افکار، مکاتب و دیدگاه های گوناگونی که در جوامع مختلف بشری وجود داشته و دارد، و تلاش های دامنه دار و هدف دار آنان برای ایجاد شبهات و رسوخ در جامعه‌ی شیعی، تلاش در جهت تثبیت و نشر این حقیقت و پاسخ گویی به شبهات، وظیفه همه می باشد، چه آن که از مقام معظّم رهبری گرفته تا همه ی مراجع و علما – که افتخارشان، اعتقاد به این مکتب و حقیقت است – چنین دغدغه ای دارند. پس به جاست که همگان در جهت نیل به این هدف مهم تلاش و کوشش کنیم.

مدرسه‌ی علوم دینی حضرت ولیّ عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء، در راستای این هدف مهم، مصمّم بر برگزاری نشست هایی در جهت تبیین حقایق وحیانی می‌باشد. بدیهی است که این حقایق وحیانی بر اساس تعقّل استوار است، چنان که در قرآن کریم هم بر این امر تأکید بسیاری شده، و در بسیاری از کتب حدیثی ما، ابتدا کتاب العقل مطرح است و سپس کتاب العلم.

امیدواریم که با تعقّل در وحی، از این دو منبع نورانی - که مرتبط با ذات مقدّس حضرت حقّند - استفاده ببریم و افکار و مبانی بشری را از آن چه به حقیقت ضامن سعادت انسان است، جدا و مشخص سازیم، زیرا دیدگاهها، مکاتب و افکار مختلف با مکتب وحی و بیانات معصومین علیهم السّلام آمیزش پیدا کرده است و این، جای دغدغه و نگرانی بسیاری دارد، از این رو، به نظر می‌رسد که برپایی چنین جلسات و برنامه‌هایی، برای جداسازی این حقایق – که تأمین کننده‌ی سعادت انسان است – از افکار بشری، ضرورت دارد.

ان شاءالله با یاری خدای متعال و عنایت امام عصر روحی و ارواح العالمین له الفداء، هر یک به سهم خود این تکلیف و مسئولیت خطیر را انجام دهیم. و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته

سخنان استاد ارجمند حجّة الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر رضا برنجکار

موضوع: کارکردهای عقل در نگاه دین

اعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم . بسم الله الرّحمن الرّحیم . الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّة الله فی الأرضین المهدیّ الموعود عجّل الله تعالی فرجه الشّریف.

اوّلا بسیار خوشحالم که در مجلسی بس بزرگ و در حضور اساتید و فضلای حوزه علمیه مشهد هستم و در واقع درس خود را بازگو می‌کنم، و ان شاء الله اساتید، مطالب بنده را اصلاح خواهند فرمود. در ثانی پیشنهاد می‌کنم که جلسات بعدی، به صورت میزگرد برگزار شود، تا بحث، به خوبی تکمیل گردد.

موضوع بحث امروز، بررسی کارکردهای عقل از نگاه دین، و به طور خاص کارکرد عقل ابزاری و مقایسه آن با دیدگاه امروز غرب است.

قبل از هر مطلبی باید دانست که مطالب مورد بحث امروز ما، تعبّدی نیست. ما می خواهیم دیدگاه دین را بدانیم، اما همه‌ی دیدگاههای دین تعبدی نیست. ممکن است تعبد باشد. ممکن است کشف واقع باشد. این مطلب را باید در بحث رابطه ی عقل و دین بیان نمود. نکته دیگر این که عقلی بودن یک مطلب، بدین معنا نیست که ما می توانیم بدون وحی به آن برسیم، چنان که عقلی بودن ریاضیات و حل معادله‌ی سه مجهولی یا حلّ دیفرانسیل و انتگرال، هر چند عقلی است، اما به این معنا نیست که ما آن را بلد باشیم. عقلی است، امّا نود و نه درصد مردم هم بلد نیستند. چون نیاز به معلم دارد، ولی وقتی معلّم حل معادله را یاد داد، عقل است که می‌فهمد. بنابراین آنانی که خودشان را از وحی محروم کرده‌اند، خودشان را از عقل محروم کرده‌اند. چون این وحی است که اثاره می کند: لیثیروا لهم دفائن العقول. کسی که وحی را از دست داد، عقل را هم از دست داده است. نمی‌توان خط کشی کرد که این طرف عقلیّات و آن طرف نقلیات! بعد هم بگوییم عقل چقدر می‌فهمد و چقدر نمی‌فهمد. این درست نیست. اگر وحی نباشد، عقل اکثر همان مطالب عقلی‌ را هم نمی‌فهمد. اگر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نبود، ما همین معارفی را که الآن عقلمان می‌فهمد نمی‌فهمیدیم، چه آن که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید که پیامبران علیهم‌السّلام اثاره کردند. ما بسیاری از مطالب عقلی را با تذکّر متوجّه می شویم: فذکّر إنّما أنت مذکر. تذکّر می‌دهد و ما می‌فهمیم، و اگر تذکّر ندهند، ما غفلت داریم. اصلا خیلی از امور را متوجه نمی‌شویم. البتّه این خود بحث مستقلّ دیگری است.

امّا در رابطه با بحث کارکردهای عقل، مستحضرید که مشتقات "عقل" 49 بار در قرآن کریم با تعابیر مختلفی چون تشویق به تعقّل یا مذمت تعقّل نکردن به کار رفته است. مشتقات "لُبّ" هم 16 بار در قرآن آمده است، یعنی مجموعا 65 بار، و این به غیر از واژه های مرتبطی چون تفکر یا تدبر می‌باشد که اگر آنها را نیز حساب کنیم، به بیش از 100 مورد دست پیدا خواهیم کرد.

در روایات نیز تعابیر بسیاری وارد شده که عقل را اصل و اساس انسان، انسانیت انسان، ملاک ارزش و کمال انسان و حجت باطنی خداوند معرفی کرده است. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند:

الانسان بعقله(عیون الحکم و المواعظ، ص61).

اصل الانسان لبّه(فقه الرّضا علیه السّلام، ص 367) .

امّا جالب است که در تعریف و تفسیر عقل، اختلاف نظر بسیاری بین متفکران وجود دارد. هر متفکری، عقل را به گونه ای خاص تفسیر می کند. برای مثال افلاطون می گوید که عقل اصلا کاری به حس ندارد و در عالم مُثُل، شهود می‌کند و اصلا محسوسات مانع هستند. در مقابل افلاطون، شاگردش ارسطو می‌گوید که عقل کلیات را از جزئیات و محسوسات انتزاع می کند و باید از محسوس شروع کنیم. یا فیلسوفی مثل کانت که از مهم ترین فیلسوفان غربی است می‌گوید که کار عقل عبور از ظواهر(فِنومِن ها) و رسیدن به ورای این امور ظاهری (اشیاء فی نفسه «نُومِن ها») است. در مقابل کانت، هیوم می‌گوید عقل اصلا قدرت فهم ندارد. او بحث عقل ابزاری را مطرح کرد و امروزه اصل و اساس آنچه که به عنوان عقل در غرب مطرح است، به نظریه هیوم برمی‌گردد. بعضی ها هم گفته اند عقل بر دو قسم است : عقل استدلال گر که در لاتین به آن راتیو می‌گویند. رشنالیزم یا راسیونالیزم از همین نوع عقل گرایی است. می گویند ارسطو به عقل راتیو اشاره دارد و افلاطون به عقل اینتلکتوس.

بعضی از مفسرین و بزرگان خودمان هم عقل را به عنوان قوّه‌ای بشری در مقابل وحی معرفی کرده‌اند، یعنی عقل را به عنوان نتیجه ی همه ی ادراکات انسانی و معارف بشری دانسته‌اند، در مقابل وحی که معارف الهی است. علامه مجلسی شش تعریف برای عقل آورده است. ملاصدرا هم با تفاوتی جزئی به همین شکل. برخی مثل مالک بن انس یا احمد بن حنبل برای عقل هیچ نقش و شأنی قائل نیستند. بعضی‌ها نیز مثل اشاعره برای عقل تنها نقش و شأن تبیینی، دفاعی و مدافعه گرایانه قائلند، یعنی عقل را منبع و معرفت زا نمی‌دانند، بلکه آن را تبیین کننده وحی بر می‌شمرند. معتزله به عکس آنها، تنها منبع را عقل می‌دانند و وحی را در صورتی که به عقل بپیوندد، حجت می‌دانند. اما امامیه هم نقش تبیینی و مدافعه‌گرایانه را برای عقل قائلند و هم نقش منبع بودن در کنار وحی. البته نه به عنوان منبع یگانه.

نکته دیگر که باید به آن اشاره شود، تعدّد مباحث مربوط به عقل است. بعضی ها وقتی راجع به عقل بحث می‌کنند، همه ی مباحث را با هم مطرح می کنند. این کار موجب اشکالات فراوانی می شود. در مباحث مربوط به عقل، بیش از ده بحث اصلی وجود دارد که همه‌ی آنها را می توان در دو دسته قرار داد:

1- مباحث وجود شناختی که به عقل به عنوان یک موجود نگاه می کند و آن را مورد مداقّه قرار می‌دهد. مانند: خلقت عقل، ماهیّت عقل، تجرّد عقل، نسبت عقل و نفس، عقول طولی و عرضی، درجات عقل، افزایش و کاهش عقل و ...

2- مباحث معرفت شناختی که عقل را صاحب معرفت می داند و در اعتبار داشتن یا نداشتن آن معرفت بحث می کند، مانند: حجّیت عقل، مطابقت معرفت عقلی و واقعیت، ارتباط عقل و دین، ارتباط عقل و اخلاق، ارتباط عقل و علم و همین طور کارکردهای عقل.

پس می بینیم که اگر بخواهیم در مورد عقل بحث کنیم، باید هر یک از 12 جلسه سال را به یک موضوع اختصاص دهیم، به خصوص بحث عقل و وحی که یکی از مهم ترین مباحث است.

ما در این جلسه به یکی از مباحث معرفت شناختی عقل یعنی کارکردهای عقل می پردازیم و سپس به عقل ابزاری اشاراتی خواهیم داشت.

این نکته نیز روشن است که بحث ما راجع به عقل انسان خواهد بود و عقول طولی و عرضی مورد بحث ما نیست، زیرا این مبحث جزء مباحث وجود شناختی عقل است.

کارکردهای عقل

به طور کلی سه کارکرد برای عقل بیان شده است که دین در هر سه مورد حرف دارد و عقل را – البته با تفسیرهایی - به رسمیت شناخته است. این سه کارکرد عبارتند از:

1- کارکرد نظری.

2- کارکرد عملی.

3- کارکرد ابزاری.

عقل نظری

عقل نظری عقل کاشف واقعیات است. راجع به هست ها و نیست ها بحث می کند نه راجع به بایدها و نبایدها. در صدد کشف حقایق نظری و شناخت واقعیات است. مهم ترین بخش این واقعیت ها هم در سه حوزه خداشناسی، انسان شناسی و جهان شناسی مطرح می باشد. در قرآن و احادیث نیز موارد زیادی در این خصوص به چشم می‌خورد. اصلا بسیاری از آیات و روایات اشاره دارد که چرا در واقعیات تعقل نمی‌کنید. مثلا:

انّ فی خلق السّماوات و الارض و اختلاف اللّیل و النّهار لآیات لأولی الألباب(آل عمران/ 190).

در خلقت آسمان ها و زمین و رفت و آمد شب و روز، نشانه هایی است برای کسانی که صاحب عقلند.

منظور از کسانی که صاحب عقلند یعنی کسانی که عقلشان را به کار می برند، زیرا در اصطلاح روایات به کسی که عقل دارد ولی آن را به کار نمی برد، عاقل گفته نمی‌شود. مثلا می گویند عاقل کسی است که این کار را بکند، عاقل کسی است که این مطلب را بفهمد. البتّه می‌توان گفت که همه عاقل هستند، اما نمی توان گفت همه عقلشان را به کار می برند. به هر حال می فرماید: آنها که عقلشان را به کار می برند. حال این گروه چه می کنند؟ آنان تفکر می کنند در خلقت آسمان ها و زمین و می فهمند که این ها آیه است. آیه یعنی چه؟ آیه یعنی نشانه. مثلا ما وقتی دود را می بینیم، از این دود پی به آتش می‌بریم. پس این دود یک آیه است. یا مثل علائم راهنمایی و رانندگی. نوعا در این اطلاقات قرآنی و روایی، وقتی راجع به عقل بحث می‌شود، یک نوع استنباط، یک نوع اجتهاد، یک نوع فهمیدن و انتقال مد نظر است. برای همین در قرآن بارها تکرار شده که آیاتی هست برای متفکّرین و متعقّلین و متدبّرین. ما با چشممان نگاه می کنیم، اما با چشممان نمی فهمیم که این خلقت و این نظم خدایی دارد. با چشم فقط ظواهر را می بینیم. اما عقل است که این ها را تحلیل می کند. می گوید این نظم، ناظم می خواهد. این بنا، بانی می خواهد. این را عقل می‌فهمد. بر اساس روایات، عقل، نور انسان است. یعنی انسان بدون عقل، ظلمت و تاریکی است. چیزی نمی‌فهمد. حتی این ادراکات حسی نیز بدون آن نور فهمیده نمی شود. اما در این حوزه، معمولا به این عقل نمی‌گویند. گرچه آن هم به عقل است. ادراک مستقیم یک شیئ هم به عقل است با واسطه ی حس. ولی معمولا در اطلاقات قرآن و روایات – گرچه اطلاقات عام نیز در این زمینه وجود دارد – به این انتقال در حوزه نظر، عقل گفته می‌شود. مثلا این روایت از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام که می فرماید:

ظهر فی العقول بما یری فی خلقه من علامات التدّبیر( کافی، ج1، ص141).

خداوند به واسطه ی نظم، بر عقل ظاهر می شود. مستقیما نه، بلکه واسطه دارد.

یا روایت صریح تری از امام صادق علیه السّلام:

بالعقل عرف العباد خالقهم و انهم مخلوقون و انه المدبر لهم و انهم المدبرون و انه الباقی و هم الفانون و استدلوا بعقولهم علی ما رأوا من خلقه من سمائه و ارضه و شمسه و قمره و لیله و نهاره بان له و لهم خالقاً و مدبرا لم یزل و لا یزول(کافی، ج1، ص29).

می فرماید خالقشان را با عقل می فهمند. چگونه می‌فهمند؟ به واسطه ی مخلوقات و آسمان و زمین و ... ، با عقل استدلال می کنند . با این واسطه می‌فهمند که خالقی هست. خودشان و این آسمان و زمین خالقی دارند. مدبری دارند لم یزل و لا یزول. پس عقل با استفاده از نشانه‌ای به حقیقت دیگری می‌رسد. استدلال می‌کند. بر خلاف قلب که مثلا می‌فرماید: عرّف شخصه. آنجا دیگر واسطه نیست. گرچه آن هم در محضر عقل است اما به آن عقل نمی‌گوییم. وقتی از شییء به شیئی دیگری می‌رسیم، به این عقل گفته می‌شود. در این زمینه تعابیر دیگری نیز هست. مثلا امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌فرماید:

بالعقل استخرج غور الحکمة(کافی، ج1 ،ص28).

یا: افضل العقل معرفة الحق بنفسه(بحارالانوار، ج75، ص7).

یا: افضل العقل معرفة الانسان لنفسه(تفسیر المیزان، ج6، ص173).

یا: بالعقول یعتقد معرفته(توحید، صدوق، ص35).

پس می‌بینید که در انسان شناسی، خداشناسی و جهان شناسی، عقل می فهمد ، ادراک می‌کند، استدلال می‌کند و به حقایقی دست پیدا می کند. این، کارکرد عقل نظری است.

عقل عملی
ابتدا باید عرض کنم که در تعریف عقل عملی اختلاف است. بعضی ها عقل عملی را قوّه ی مدرکه دانسته اند در مقابل عقل نظری. یعنی عقل نظری هست ها و نیست ها را می فهمد، و عقل عملی باید ها و نبایدها را. ارزش ها را می فهمد. اما بعضی ها هر دو شأن را برای عقل نظری در نظر گرفته اند و عقل عملی را قوّه ی دستور و اراده دانسته اند. قطب الدین رازی و ابن سینا از طرفداران این اندیشه‌اند. البته ابن سینا در کتاب های مختلفش سه چهار نوع در مورد عقل صحبت کرده است. او در یک تعبیرش همین اصطلاح را دارد. هرچند که اکثرا همان اصطلاح اول را آورده است. اصطلاح رایج نیز همان اصطلاح اول است. ما نیز بر طبق همان اصطلاح جلو می رویم. یعنی عقل عملی را به عنوان قوّه ی درک می گیریم نه به عنوان قوّه ی اراده. البته به این نکته نیز اشاره کنیم که عقل عملی حقایق را شهود می‌کند. استدلال نمی‌کند، بلکه شهود می کند. یعنی می فهمد که ظلم بد است. خود این حقیقت را می فهمد. اما فلاسفه در این باب نظر دیگری دارند. آنها عقل عملی را به یک معنا قبول ندارند. برمی گردند به امور عقلایی نه عقلی. به تعبیری که در اصول جدید ما نیز وارد شده: مشهورات عامّه. یعنی عقلا برای این که چرخ زندگی بچرخد و نظم اجتماعی حاکم گردد، در اموری توافق می کنند. این ها مشهورات است. برهانیات نیست. مشهورات عامه است و قبل الاجتماع هم نیست. معاصرین هم در این مورد بحث کرده اند. علامه طباطبایی در بحث اعتباریات، قیاسی بین حقایق و اعتباریات درست کرده است. بعضی ها هم خواسته اند آن را به صورت قیاس به یک هدف متعالی – که کمال انسان است – درست کنند. در واقع اکثر فلاسفه، عقل عملی را یک نوع اعتبار برای حفظ اجتماع می دانند، نه آن معنایی را که در قرآن و روایات آمده است، و آن را جزو امور عقلایی می دانند. مثل قوانین راهنمایی و رانندگی که عقلا آن را وضع کرده اند تا زندگی بچرخد و جزو مشهورات است. اما متکلمین ما – به تبع روایات – این ها را امور عقلی می‌دانند. البته بعضی از فلاسفه مثل مرحوم لاهیجی نیز این امور را عقلی می دانند. در واقع مرحوم لاهیجی دو نظر را جمع کرده و گفته است که این امور هم از امور عقلی و هم از مشهورات است. به هر حال، آن چه که ما از روایات و همچنین از عقل خودمان استنباط می کنیم، این است که این امور عقلی است و عقل بما هو عقل آن را می‌فهمد و شهود می کند.

روایات راجع به عقل عملی را می توان به چهار دسته تقسیم کرد.
دسته ی اول احادیث، به طور کلی می فرمایند که اعمال نیکو و فضائل اخلاقی از آثار عقل است، اما به چگونگی یا شکل آن اشاره ای ندارند. مثلا:

فتشعّب من العقل الحلم(تحف العقول، ص15).

بالعقل کمال النّفس(عیون الحکم و المواعظ، ص189).

العقل ینبوع الخیر(عیون الحکم و المواعظ، ص19).

انّ العقلا ترکوا فضول الدّنیا فکیف الذنوب(کافی، ج1، ص17).

انّ العقلا زهدوا فی الدّنیا و رغبوا فی الآخرة(کافی، ج1، ص18).

العقل ما اکتسب به الجنّة و طلب به رضا الرّحمن(السرائر، ج3، ص620).

در این دسته از روایات به نتیجه ی عقل - ارزش ها و خوبی ها - اشاره شده است.

دسته‌ی دوم روایات بیان می کنند که خوبی ها و بدی ها، توسط عقل فهمیده می‌شوند. در دسته‌ی اول، به طور کلی گفته شده است که نتیجه‌ی عقل، خوبی‌ها می‌باشد. اما در دسته‌ی دوم می فرماید که عقل، خوبی‌ها را می‌فهمد. برای مثال در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم نقل شده است که:

فاذا بلغ کشف ذلک السّتر فیقع فی قلب هذا الانسان نور فیفهم الفریضة و السّنة و الجیّد و الرّدیّ ألا و مثل العقل فی القلب کمثل السّراج فی وسط البیت(علل الشرائع، ج1، ص98).

می‌فرماید هر انسانی عقلی دارد، و حجابی هم هست که با بالغ شدن، آن حجاب به کنار می‌رود، و نوری به قلب انسان می تابد، و با این عقل است که فریضه و سنّت و ... را می‌فهمد.

می‌بینید که این دسته از روایات، به طور خاص معلوم می‌کنند که عقل، خوبی‌ها و بدی‌ها را می‌فهمد.

یا مثلا از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل شده است:

العاقل من یعرف خیر الشّرین(بحار الانوار، ج75، ص6).

فبالعقل عرف العباد خالقهم ... و عرفوا به الحسن من القبیح(کافی، ج1، ص29).

این هم دسته ی دوم روایات که عقل را به عنوان موجود یا قوّه ای که خوبی‌ها و بدی‌ها را می‌فهمد، معرّفی می کند.

دسته ی سوم، روایاتی است که می فرمایند عقل دستور می دهد. نمی فرماید عقل می فهمد. بلکه می‌فرماید امر می کند، نهی می کند، حکم می کند و دستور می دهد.

مثلا از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت شده است:

العقل یأمرک بالأنفع(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج18، ص129).

للحازم من عقله عن کل دنیّة زاجر(عیون الحکم والمواعظ، ص403).

للقلوب خواطر سوء والعقول تزجر عنها(میزان الحکمة، ج3، ص2618).

اعلموا أنّ العقل حرز.

البته اصولییّن و فقهای ما بیان داشته اند که حکم و امر عقل، به معنای کشف عقل است. عقل حکم می‌کند به حسن و قبح. این مطلب درستی است. اما شاید این روایات، مطلبی بیش از این را بفرماید. چون این مطلب در دسته ی دوم بیان شده است. شاید می خواهد بفرماید فقط کشف نیست، بلکه یک نوع وا‌داشتن هم هست، مثل واداشتن هوای نفس یا واداشتن شیطان؛ شیطان ما را مجبور نمی کند. وسوسه می‌کند. یک تأثیر روحی - روانی بر ما دارد. شاید این روایات تنها به کشف اشاره نداشته باشد که مثلا این خوبی و این بدی است، بلکه یک نوع تحمیل هم هست. یک نوع امر و نهی یا زجر و فشار. مثل این که رفیق انسان به او بگوید این، کار خیلی خوبی است، آن را انجام بده! فشار روحی می‌آورد ولی مجبور نمی‌کند. آنچه که ما را مجبور می کند تا کاری را انجام دهیم، اراده است. بنابراین، این مطلب، با نظر کسانی که عقل را اراده می دانند، فرق دارد. پشت سر آن اراده، عمل است. اما پشت سر این زجر، عمل نیست. این تنها یک فشار و تأثیر روحی و روانی است. ممکن هم هست که به حرف عقل گوش ندهیم و به حرف جهل یا شهوت یا هوای نفس یا شیطان گوش بدهیم.

دسته‌ی چهارم روایاتی است که می‌فرمایند اصلا عقل، خودِ عمل خوب است. مثلا از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم پرسیدند که عقل چیست؟ حضرت فرمودند: العمل بطاعة الله و انّ العمّال بطاعة الله هم العقلاء(روضةالواعظین، ص4).

عقل، عمل به طاعت الهی است. یا از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل شده است: العقل حفظ التّجارب (نهج البلاغة، ج3، ص52). عقل، حفظ تجربه است. این روایات را باید توضیح داد و نمی توان معنای ظاهری را گرفت. علّتش این است که خود عمل که عقل نیست. عقل که عمل خارجی نیست. بنابراین، این معنا به آن معانی قبلی برمی گردد. یعنی وقتی می گوییم آن عمل، عقل است، یعنی اگر کسی به حرف عقل گوش دهد، آن عمل را انجام خواهد داد. مثلا حرکت دست یا بدن که عقل نیست، اما اگر از عقل استفاده کنید، نماز خواهید خواند، راست خواهید گفت یا اطاعت خدا خواهید کرد.

حالا از این بحث می گذریم و به بحث اصلی خودمان یعنی عقل ابزاری می رسیم.

عقل ابزاری به طور کلّی در روایات ما مطالبی درباره عقل آمده است که به یک معنا می توان آنها را به عقل ابزاری تفسیر نمود. از قدیم نیز به آن عقل معاش اطلاق می کردند در مقابل عقل معاد. این عقل معاش، کاشف حقایق نظری و عملی نیست. نمی خواهد خدا را از نظم آسمان ها و زمین استنباط کند. یا اجتهاد و اثبات نماید. مثلا از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم در وصیتشان به امیرالمؤمنین علیه السّلام آمده است:

یا علیّ! لا ینبغی للعاقل أن یکون ظاعنا إلاّ فی ثلاث: مرمّة لمعاش أو تزوّد لمعاد أو لذّة فی غیر محرم(من لا یحضره الفقیه، ج4، ص356).

می‌فرماید عاقل نباید در طلب مطلوبی باشد مگر این سه مورد: گذران زندگی، فراهم کردن توشه‌ی آخرت و لذّت غیر حرام.

نیز فرموده اند:

سبعة أشیاء تدلّ علی عقول صاحبها: المال یکشف عن مقدار عقل صاحبه(معدن الجواهر، ص60).

یا: لا عقل کالتّدبیر (الخصال صدوق، ص526).

از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل شده است: ادل شیئ علی غزارة العقل حسن التّدبیر(عیون الحکم و المواعظ، ص117).

نیز: العقل یأمرک بالأنفع(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج18، ص129).

نیز: العقل الإصابة بالظّنّّ و معرفة ما لم یکن بما کان(شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج20، ص331).

نیز: لو صحّ العقل لاغتنم کلّ امرئٍ مهله(عیون الحکم و المواعظ، ص416).

پس می‌بینید که مطالبی چون برنامه ریزی، پیش بینی آینده ، تدبیر برای گذران زندگی وتدبیر برای اهدافی که داریم، در روایات ما به چشم می خورد.

این شأنی که برای عقل در این روایات مطرح شده است، با آن شأنی که در بحث عقل عملی و نظری گفتیم، متفاوت است. یعنی نه می خواهیم به حقیقتی برسیم و آن را کشف کنیم و نه در صدد رسیدن به ارزشی هستیم. می‌خواهیم یک راهی را پیدا کنیم. اگر هم بگوییم کشف، کشف یک راه است و نه یک حقیقت و یا واقعیت هستی شناختی، و نه یک ارزش. می خواهیم به جایی برسیم. دنبال یک راه هستیم. می‌خواهیم تدبیر کنیم. در توضیح این مطلب ابتدا به نگاه غربیان به عقل ابزاری می پردازیم.

عقل ابزاری در غرب
آنچه که اکنون در غرب به عنوان عقل ابزاری مطرح می باشد، برای اولین بار توسّط هیوم و پس از وی دیگرانی مانند ماکس وبر – جامعه شناس معروف آلمانی – ارائه شده است. هیوم - که یک آمپریست یا حس گرا است- می گوید ما عقل نظری را قبول نداریم. می گوید ما به جای عقل، حس را قبول داریم. فقط حس، واقعیت را کشف می کند. اصلا عقل، واقعیت نظری را کشف نمی کند. ما همین پدیدارها، ظواهر یا همان فنومن ها را که می بینیم قبول داریم. هم اکنون در غرب، اساس همه ی علوم، حس و تجربه است. علمی که قبول دارند، ساینس است، یعنی علم تجربی. لذا وی خدا، نفس، جوهر و مادّه را منکر است. فقط ظواهر را قبول دارد، چون که عقل آنها را استنباط می کند. اما این که عقل از دیدن ظواهر، پی به واقعیّت دیگری می‌برد را منکر است. در قسمت عقل عملی هم اعتقاد دارد که بایدها و نبایدها، ربطی به عقل ندارد. یعنی آن مرجعی که باید بگوید چه کاری باید بکنم و چه کاری نباید بکنم، عقل نیست، بلکه میل و شهوت است. عقل هیچ کاره است. نه هست ها و نیست ها را کشف می کند و نه بایدها و نبایدها را. هست ها و نیست ها را حس می گوید و بایدها و نبایدها را میل و شهوت. بایدها و نبایدها را انفعالات می گویند. خوش آمدن، غضب، شادی و ... این ها مشخص می کنند که من چه کاری باید انجام دهم. از این غذا خوشم می آید، پس باید بخورم. از پول خوشم می آید، می روم دنبال پول. از مقام خوشم می آید، می روم دنبال مقام. پس عقل چه کاره است؟ هیوم می گوید وظیفه‌ی عقل، پیدا‌کردن راهی است برای رسیدن به آنچه میل می خواهد. عقل حقیقت را کشف نمی کند. حقیقت را کس دیگری کشف می کند. عقل راه رسیدن به آن هدف را مشخص می کند. هدف را، ارزش را و باید و نباید را میل، شهوت، هوای نفس و انفعالات مشخص می کند، آن گاه به عقل دستور می دهد تا راهی برای رسیدن به آن پیدا کند. این حرف هیوم، اساس لیبرالیزم و دموکراسی مبتنی بر لیبرالیزم در تمدّن غرب است. یعنی هیوم بنیان گذار تفکّر غرب می‌باشد. ببینیم دلمان چه می‌خواهد. منافع ما چه چیزی را اقتضا می کند. دلمان می خواهد که بر دنیا حاکم شویم. دیگر بحث عقل نیست که بگوید هر ملتی برای خودش حقّی دارد. ما دلمان می خواهد بر جهان حاکم شویم. حالا عقل را به کار می اندازیم. سیاستش را پیدا می‌کنیم، اقتصادش را، جامعه شناسی‌اش را، روان شناسی اش را و قوانین حقوقی‌اش را پیدا می‌کنیم. حقوق بر اساس آن اهدافی است که دلمان می‌خواهد، و بر جهان مسلط می‌شویم. من یک جمله از هیوم را می‌خوانم: "عقل، برده‌ی انفعالات است و باید چنین باشد و هرگز دعوادار کار دیگری، جز گذاردن خدمت و فرمان آنها نتواند بود". این، مبنای تفکّر غرب است.


عقل ابزاری از دیدگاه اسلام
قبل از بیان دیدگاه اسلام در این زمینه، باید این نکته را تذکر دهیم که مبنای عقل ابزاری از نگاه غرب، درست بر خلاف آن نظریه‌ای است که در روایات ما وارد شده است. امیرالمؤمنین علیه السّلام در روایتی تفاوت انسان، ملائکه و حیوانات را بیان می فرمایند که: رکّب فی البهائم شهوة بلا عقل و رکّب فی الملائکة عقلا بلا شهوة و رکّب فی بنی آدم کلیتهما فمن غلب عقله شهوته فهو خیر من الملائکة و من غلبت شهوته عقله فهو شرّ من البهائم(علل الشّرائع، ج1، ص4). ملائکه فقط عقل دارند، لذا اختیار آنها هم در دایره ی همین مسائل عبادات است. چون اصلا به گناه میلی ندارند. حیوانات هم که عقل ندارند، طبق شهوت هر چه را بخواهند انجام می‌دهند. امّا عقل و شهوت هر دو در انسان قرار داده شده است. اگر کسی در سر این دوراهی، به حرف عقل تن داد، از ملائکه بالاتر است. اما اگر کسی بر سر این دوراهی، به حرف شهوت، هوای نفس و جهل دل سپرد،‌ از حیوانات بدتر است. البتّه در بعضی روایات می‌فرماید جنود عقل و جهل، در جای دیگر عقل و شهوت، و در جای دیگر عقل و هوای نفس. معلوم می شود که اینها از یک مقوله‌اند.

این دیدگاه ماست که می گوییم عقل، در مقابل هوای نفس قرار دارد. اگر عقل غلبه یافت، انسانیّت انسان تحقق پیدا می کند و از ملائکه بالاتر می رود. آن هم دیدگاه هیوم است که می گوید عقل، نوکر شهوت است و باید راهی برای رسیدن به خواسته های شهوت و هوای نفس پیدا کند. حال سؤال این است که آیا ما عقل ابزاری را قبول داریم یا نه. طبیعتا به این معنایی که هیوم و غربی ها می گویند نمی توانیم اعتقاد داشته باشیم. از حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام پرسیدند عقل چیست؟ فرمود: العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان. آنها پرسیدند پس آنچه که در معاویه است چیست؟ حضرت فرمودند: ذلک النّکراء تلک الشّیطنة و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل(کافی، ج1، ص11). آن هوای نفس است، شیطنت است، شبیه عقل است امّا عقل نیست.

آنچه که در معاویه بود، چه بود؟ مگر معاویه عقل- منظورمان عقل ابزاری است – نداشت؟ چرا، خیلی هم آدم باهوشی بود. اما این عقل ابزاری را در خدمت هوای نفس درآورده بود، نه در خدمت عقل عملی. نور عقل و عقل عملی می‌گفت تسلیم امیرالمؤمنین علیه السّلام باش! هوای نفس می‌گفت با او بجنگ! معاویه عقل ابزاری اش را در خدمت هوای نفسش قرار داده بود. امام می فرماید این اصلا عقل نیست. این شبیه عقل است. طبق احادیث ما، عقل ابزاری عقلی است که در خدمت عقل عملی و نظری باشد. یعنی عقل نظری، خدا، پیامبر و دین را اثبات می کند. عقل عملی هم ارزش ها را اثبات می کند. عقل ابزاری می رود راه رسیدن به آنچه را که عقل عملی و نظری گفته‌اند پیدا می‌کند. راه حاکمیت دین بر جامعه را پیدا می کند. راه حاکمیت ارزش ها بر جامعه و بر خودش را پیدا می کند. اگر هم به دنبال کسب مال می‌رود، به صورتی می‌رود که دین گفته است و راهش را هم پیدا می‌کند. لذا اگر عقل ابزاری، به تعبیر فلسفی در طول آن دو عقل – البته با تعریف دینی - قرار بگیرد، عقل است، امّا اگر در مقابل آنها قرار بگیرد، شیطنت، نکری و شبیه عقل است. ظاهر قضیّه یکی است. در جنگ صفّین، هم امیرالمؤمنین علیه السّلام برای جنگ برنامه ریزی می کرد و هم معاویه. اما یکی عقل بود و دیگری شیطنت. چون یکی در راستا و در طول عقل نظری و عملی و دین بود – که نتیجه ی عقل عملی و نظری است - و یکی مقابل آن.

نتیجه این که ما عقل ابزاری را قبول داریم، اما نه به آن اصطلاحی که امروزه در دنیا رایج شده است. ما یک معنای خاصّی از عقل ابزاری را قبول داریم که در ظاهر، با همان عقل ابزاری غرب یکی است، اما در باطن با آن متفاوت است.

اشاره ای گذرا به بحث تعارض عقل و وحی
ما اعتقاد داریم که عقل و وحی، هیچ گاه در مقابل هم قرار نمی گیرند. اما اگر به فرض، عقل در مقابل وحی قرار گرفت، باید دانست که یک جای کار اشکال دارد. یعنی در واقع، آن عقل نیست. بلکه شبیه عقل است. وقتی ما از نور عقل استفاده کردیم امّا به جایی رسیدیم که بر خلاف نصوص، بر خلاف کتاب و سنّت است، مطمئن باشید که عقل با هوای نفس، با میل آمیخته شده است! چون انسان موجود پیچیده‌ای است. انسان که فقط عقل ندارد. این هوای نفس و این امیال، بر فکر کردن ما تأثیر می‌گذارند. استدلال می‌کنیم، اما دلمان می خواهد که حق با فلان شخص باشد. پس به گونه ای استدلال می کنیم که آخرش به آنجا برسد. بحث عقل ابزاری هم نیست. بحث استدلال است. اما هوای نفس نمی گذارد که کارمان را درست انجام دهیم. عقل بما هو عقل هیچ گاه به خطا نمی رود. آن جایی که عقل ما با مطالب دیگر می‌آمیزد، اشتباه رخ می دهد. لذا اگر دیدیم نتیجه ی استدلال ما بر خلاف نصوص شده است، باید برگردیم و ببینیم کجای کار اشتباه کرده ایم.

دیگر فرصت ما به پایان رسیده است و بحث را خاتمه میدهیم. والسّلام علیکم و رحمة الله وبرکاته

پرسش و پاسخ

پرسش 1- با توجه به نگاه تفکر پوزیتیویستی نسبت به عقل ابزاری - که ناشی از شبهات فراوان در مباحث هستی شناسی و معرفت شناسی است - کدام یک از دو مکتب ( مکاتب فلسفی و مکتب تفکیک) با توجّه به مبانی صحیح، قابلیّت پاسخ گویی و رفع شبهات را دارد؟
پاسخ : ما به مکاتب کاری نداریم. ما به عقل کار داریم. عقل می تواند از دین دفاع کند. عرض کردیم که یکی از نقش های عقل در کلام امامیّه، نقش مدافعه گری است. ما هم کاملا به این مطلب ملتزم هستیم. این تلقّی درست نیست که این جا دو مکتب هست که یکی می گوید در دفاع از دین از عقل استفاده نکنیم و دیگری بگوید استفاده بکنیم. ظاهرا بعضی چنین تلقّی و تصوری دارند. این درست نیست. هر دو مکتب از عقل استفاده می کنند. هر دو هم معتقدند که در دفاع از دین، باید از عقل استفاده کرد. منتهی هر یک از این ها، به یک مبانی و مبادی رسیده اند که با مبانی و مبادی دیگری متفاوت است. اصلا مکتب یعنی عقل. اصلا اگر کسی عقل نداشته باشد، نمی تواند مکتب ارائه دهد. نظام سازی و مکتب دادن کار عقل است، و الاّ می شود مثل مالک بن انس یا احمد بن حنبل. از آنها پرسیدند: الرحمن علی العرش استوی یعنی چه؟ گفت که: الاستواء معلوم، و الایمان به واجب و السّؤال عنه بدعة! می‌گوید: مقصود از استواء که معلوم است و در قرآن آمده. ایمان هم باید به آن بیاوریم، سؤال هم بکنی کافر شده‌ای!! حق نداری سؤال بکنی. بدعت است. این تفکّر که نمی‌تواند مکتب ارائه بدهد. این اندیشه که اصلا دفاع نمی‌کند. می‌گوید ساکت. همه ساکت باشند. این نوع نگاه که میزگرد نمی‌گذارد، سخنرانی نمی‌گذارد، پرسش و پاسخ نمی گذارد. می گوید سؤال نکنید. والسؤال عنه بدعة! اینها یک گروهی بودند که از بین رفتند. حتی ادامه‌ی آنان هم که اشاعره بود، این را قبول نداشتند. البته آنها می‌گفتند که عقل، حقایق را نمی‌فهمد. حسن و قبح را قبول نداشتند. مسأله ی اصلی اشاعره این بود که می گفتند ما حسن و قبح را قبول نداریم. به اصطلاح: الحسن ما حسّنه الشّارع و القبیح ما قبّحه الشّارع. در مباحث نظری هم می‌گفتند باید ببینیم وحی چه می گوید. اما استدلال و دفاع را قبول داشتند. کتاب می‌نوشتند. متکلم بودند. عرض کردم یک عده ای در اوایل بودند. اصلا کسی نمی‌تواند استفاده از عقل را انکار کند. به خصوص یک شیعه اصلا نمی تواند بگوید من از عقل استفاده نمی کنم، استدلال نمی کنم. من اخیرا مقاله‌ای در مورد شیخ صدوق(ره) نوشته ام که ان شاءالله به زودی چاپ خواهد شد. در آن جا آورده‌ام که شیخ صدوق یک عقل گرای بزرگ است. چرا؟ چون همین شیخ صدوق که معروف است که نص‌گراست، استدلال‌های ائمه علیهم‌السلام را بیان می‌کند. چگونه یک شیعه‌ای که استدلال‌‌‌های ائمه علیهم‌السلام را نقل می کند، می‌تواند بگوید من استدلال را قبول ندارم؟ این امر در بین محدثین اهل سنت ممکن است. چون آنان روایات عقل را کنار گذاشته اند. کتاب هایی هم نوشته اند مبنی بر این که سند همین چند روایتی هم که دارند – چون اصلا این روایات ما را ندارند - درست نیست و یک توجیهاتی می کنند. ولی ما که این قدر روایات در مورد عقل داریم. این همه استدلال ها در بحث حدوث عالم. شما کتاب توحید شیخ صدوق را نگاه کنید. صد صفحه استدلال. صد صفحه بحث عقلی. بنابراین، این حرف ها که عده ای عقل را قبول دارند و عده ای ندارند، درست نیست. همه استدلال را قبول دارند. همه عقل را قبول دارند. این مکتب باید بگوید شما می گویید حرف‌هایتان عقلی است، من هم می گویم حرف های شما عقلی نیست، حال، استدلالتان را بیاورید. قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین. آن مکتب باید بگوید مگر شما نمی گویید ما عقل را قبول داریم، قرآن هم می‌گوید افلا تعقلون. شما استدلالتان را بیاورید، ببینیم حرف چه کسی عاقلانه‌تر است. ببینیم حرف چه کسی با عقل و وحی - که هر دو قبول داریم - سازگارتر است. این درست است. نه این که یکی بگوید شما وحی را قبول ندارید. دیگری بگوید شما عقل را قبول ندارید. نه، حرف هایتان را بیاورید تا ببینیم چه می گویید. این منطق، منطق درستی است و هر دو هم جواب می‌دهند. اما اگر می خواهیم ببینیم که کدام مکتب موفق‌تر است، باید مبانی دو طرف را ببینیم. یک طرف مثلا بر اساس قدم عالم، وحدت وجود یا ضرورت علیت از دین دفاع می کند. باید ببینیم این می تواند بهتر دفاع کند، یا آن که بر اساس اختیار، توحید و حدوث عالم از دین دفاع می کند. هر دو دفاع عقلانی می کنند. هر دو در مقابل یک مارکسیست استدلال می کنند. اما یکی در استدلالاتش از آن مبانی استفاده می کند. یکی از این مبانی. باید ببینیم استدلال کدامیک قوی تر است.

پرسش 2- اگر عقل صرف انکشاف نبوده و به تعبیر شما همراه با فشار روحی است، پس عقل، خود می تواند جاعل حکم شرع باشد. زیرا مخالفت کردن با چنین عقلی، موجب عقاب، و متابعت کردن از آن، مستوجب ثواب خواهد بود.
پاسخ : بله، این یک بحثی است که استدلال می شود به آیه ی : و ما کنا معذّبین حتّی نبعث رسولاً (إسراء/ 15). بنابراین آنچه را که عقل می گوید، ارشادی است و تا دین نیاید، عقابی نخواهد بود. ببینید دو تا بحث است. یک بحث عقلی داریم و یک بحث نقلی. در بحث عقلی، عقل می فهمد که این خوب است و آن بد است. عقل می فهمد که اگر مخالفت کند، کار بدی کرده است. عقل می فهمد که عقلاً مستحقّ مجازات است. اما این که شرع بگوید تا من پیامبر نفرستم، مجازات نمی کنم، بحث دیگری است. یکی از اساتید من می فرمود: ممکن است بچه‌ای در پنج سالگی خوب و بد را بفهمد، یا مثلا یک پسر ممیّز در سن 12 سالگی، عقلاً تمام واجبات بر او واجب و تمام محرمات بر او حرام باشد، اما شرع به خاطر یک سری مصالح، استاندارد سازی کرده است. مثلا فرموده 15 سالگی. از این روی، اگر کسی تا این سن واجبات را انجام ندهد، عقاب نخواهد دید. نه این که مستحق عقاب نیست. مثل بحث تجرّی. من الآن در قلبم می گذرد که فلان گناه را انجام دهم. حتی ممکن است چند قدم هم بردارم، ولی بعد نظرم عوض شود. این کار من، عقلاً و طبق مبنای شیخ انصاری - که تجّری را قبیح می داند - گناه است، و گناه مستحقّ عقاب است. اما روایات فرموده اند تا عمل را انجام نداده باشد، عقابی در کار نیست. این اراده ی گناه و چند قدم رفتن در این راه را شرع بخشیده است. این بخشش دلیل بر این نیست که عقاب ندارد. چون ممکن است یک عملی عقلاً عقاب داشته باشد، اما نقل ببخشد و قانون کلی هم بگذارد. این غیر از آن بخشیدن هایی است که خدای متعال در روز قیامت می‌بخشد. ان شاءالله که همه ی ما را خواهد بخشید. غیر از آن موارد خاص، به طور عام نیز یک قواعدی را گذاشته است. فرموده است اگر گناه کسی تا این مرتبه باشد، می بخشم، وگرنه در همان مثال بالا من گناه کرده ام. همین که اراده کرده ام، گناه است. اراده ی گناه، گناه است. عقلاً گناه است. لذا آن بحث دیگری است. نقلی است. باید آیات و روایات را بررسی کنیم. ببینیم عقاب تا چه حد برداشته شده است. چون متفاوت است. بعضی موارد تا عمل انجام نشود، عقاب برداشته شده. بعضی موارد تا یک مقدماتی را انجام نداده است، بخشیده شده و بعضی مقدّمات بخشیده نشده است. این یک بحث نقلی است، اما عقلاً استحقاق هست.

پرسش 3- چرا مرحوم میرزا مهدی اصفهانی(ره) برهان را رد می کنند؟ مرادشان از برهان چیست؟
پاسخ : البتّه باید کسانی که به مبانی مرحوم میرزا مهدی اصفهانی مسلط هستند در این مورد بحث کنند. من الآن متکفل بحث از آیات و روایات هستم در بحث کارکردهای دینی. اما با توجه به اطلاعات ناقص و اندکی که در این زمینه دارم، ایشان برهان را رد نمی کنند. ایشان قیاس فقهی را رد می کنند، یعنی همان مطلبی را که قرآن هم رد کرده است. در روایات هم هست. ایشان استدلالات تمثیلی و استدلالات مقایسه ای را رد می کنند. اتفاقا به شیخ صدوق هم این اشکال را وارد کرده اند. یکی از دلایلی که می‌گویند شیخ صدوق، عقل را رد کرده است؛ همین روایات و تعلیقه هایی است که ایشان به روایات زده است. انسان وقتی دقّت می کند، می بیند شیخ صدوق گفته است قیاس، گفته است استدلال، امّا منظورش قیاس‌های به تعبیر فلسفی غیر برهانی است. قیاس های نادرست. قیاس های مبتنی بر یک نوع مقایسه و تشبیه و تمثیل. این ها را رد می کند، نه منطق و برهان را. قرآن می فرماید: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین. چه کسی می تواند برهان را به معنای عام کلمه رد کند؟ مرحوم میرزای مهدی اصفهانی(ره) در کتاب ابواب الهدی می فرمایند که حجت اصلی، خداوند است و عقل. حتی وحی را هم به عقل باز می‌گرداند. می‌گوید وحی را هم عقل اثبات می کند. دو حجت بالذّات داریم. یکی عقل است و دیگری خود خدا. چون خود خدا می تواند مستقیماً حجت را تمام کند. کسی که این گونه حرف می‌زند، کسی که از عقل با این عظمت یاد می کند و می‌گوید عقل، اساس دین و مقدم بر وحی است و وحی را خود عقل اثبات می کند، نمی تواند بگوید من استدلال عقلی را قبول ندارم. باید همه ی جملات را با هم و در کنار هم ببینیم. ان شاءالله کسانی که به عبارات ایشان مسلطند، در یک جلسه ی مستقلی، این عبارات را بیاورند و یک بحث استنادی مطرح شود.

پرسش 4- با توجه به قسم چهارم عقل در روایات که تعقل را عمل خوب می‌داند، آیا نمی‌توان نتیجه گرفت که تعقل صرف در حقایق عالم، حتی اگر نتیجه ی مستقیم عملی هم نداشته باشد، مقبول است؟
پاسخ : البته این نتیجه با آن مقدمه خیلی ارتباط ندارد، ولی این نتیجه درست است. یعنی مطابق روایات اگر کسی اجتهاد بکند و به حق برسد، دو ثواب خواهد داشت، و اگر به حق نرسد، یک ثواب. نتیجه درست است. البتّه خود عقل در بسیاری از موارد می‌فهمد که نمی‌رسد، و بی جهت تلاش می کند. حالا این که نمی تواند بفهمد، گاهی کلاً نمی تواند، چنان که ذات خدا را نمی توان آنالیز کرد. واقعا نمی‌توان ذات خداوند را فهمید. یا این که نه، فهمیدنی هست اما من نمی فهمم. مثل همان مثال ریاضیات که قبلا عرض کردم. اگر الان به من بگویند این انتگرال را حل کن، نمی‌توانم. البته می توانم بروم تلاش کنم و یاد بگیرم. بعضی وقت ها باید از وحی کمک بگیریم. وحی کمک می کند، اثاره می کند. ممکن هم هست وحی مطلبی را بگوید، اما نفهمیم، چون فهمیدنی نیست. ذات خداوند اصلا فهمیدنی نیست.

پرسش 5- چه ارتباطی بین عقل و روح(نفخت فیه من روحی) وجود دارد؟
پاسخ : در روایات آمده است: انّ ضوء الرّوح العقل(بحارالانوار، ج1، ص153).

یا: مثل العقل فی القلب کمثل السّراج فی وسط البیت(میزان الحکمة، ج3، ص2034). در این جا قلب به معنای روح است. یعنی نورانیت روح به عقل است، به افراد مجنون بنگرید. آنان حسن و قبح ها را نمی‌فهمند یا کم می فهمند. این‌ها روح دارند، اما خیلی از حقایق را نمی فهمند. نور عقل نیست یا خیلی ضعیف است. فقط امور خیلی پیش پا افتاده را می فهمند. مثل یک انسان در یک اتاق تاریک. حقایق هستند، امّا به علت تاریکی، نمی‌تواند ببیند.

پرسش 6- فرمودید عقل بما هو عقل خطا ندارد. آن جا خطا دارد که با هوای نفس مخلوط شود. آیا انسان بدون این امیال می تواند فعالیت داشته باشد که جدای از این امیال، کارکردی برای عقل در نظر بگیریم و آن فعالیت را درست بدانیم؟
پاسخ : بله، عرض کردیم که میل را در انسان قرار داده اند و انسان بدون میل، اصلا وجود ندارد. منتهی ما باید کاری بکنیم که غلب عقله شهوته بشود. میل به غذا را که نمی توانیم از بین ببریم. باید غذا بخوریم. اما باید این میل به غذا را، در راستای عقل انجام دهیم نه در مقابل آن. عقل می گوید این اندازه بس است. شهوت و میل می گوید چون خوشمزه است بیشتر بخور. این می شود غلب شهوته عقله!

پرسش 7- نظر حضرت عالی در مورد نظریّه تقسیم عقل به بیّن و غیر بیّن چیست؟
پاسخ : عقل، همان بیّن است. در واقع عقل غیر بیّن همان عقلی است که می فهمد که نمی فهمد، پس حدس می‌زند. این حدس، حجّت نیست. ممکن است در امور عادی حجّت باشد، اما در امور دینی حجّت نیست. گاهی در امور عادی چاره ای نداریم. چون داریم با همین عقل ابزاری برنامه ریزی می کنیم. در قبول یک نظریه علمی اوائل می گفتند آن که تأیید بیشتری دارد. بعد گفتند آن که ابطال نشده باشد. حالا می‌گویند آن که احتمالا درست تر است و جامعه علمی بیشتر می پسندد. گرچه می دانیم آن هم اشکال دارد ولی بهتر از بقیه نظرات است.

ثبت نظر شما

عنوان:

  • 00:00
  • 00:00