• 1363

ملاحظاتی در روش شناسی پژوهش

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.

صوت


مقدمه و ضرورت تدوین نقشهٔ بحث

توجه دارید که روش ما به طور کلی این است که در آغاز، پیش از ورود به بحث فرقه‌شناسی یا جریان‌شناسی، جغرافیای بحث را ترسیم نماییم، تفکیک مفهومی انجام دهیم و در واقع مسائل خود را روشن سازیم. این اقدام، گام نخست به شمار می‌رود.

منطق پژوهش حکم می‌کند که در ابتدا این مسیر طی شود؛ یعنی مسائل ما روشن و تفکیک گردند و سپس به سراغ دیدگاه‌ها برویم. به بیان دیگر، ما باید سه مرحله را پشت سر بگذاریم:

  1. مفاهیم

  2. مسائل

  3. نظریات

این فرآیند به حوزهٔ فِرق و مذاهب اختصاص ندارد. شما در هر حوزه‌ای که وارد شوید، به نظر می‌رسد لازم است این سه مرحله را طی کنید؛ خواه در فقه باشد، خواه در اصول، صرف و نحو یا هر حوزهٔ دیگر.

1. ایضاح مفهومی و پرهیز از خَلط مفاهیم

در آغاز باید یک ایضاح مفهومی وجود داشته باشد. مفاهیم اصلیِ مورد استفاده باید روشن شوند و به‌شدت از خَلط آن‌ها پرهیز شود. خَلط مفاهیم یکی از آسیب‌هایی است که اصولاً در سنت فکری در همه جای جهان وجود دارد؛ به این معنا که پاره‌ای از مفاهیم با یکدیگر درآمیخته می‌شوند. این موضوع، نخستین مشکل بنیادین است؛ زیرا اگر از ابتدا مفاهیم با یکدیگر خَلط شوند، تا پایان با این معضل روبه‌رو خواهیم بود. بنابراین، ضروری است که مفاهیم را از یکدیگر تفکیک کنیم.

2. مسئله‌شناسی و تعریف دقیق «مسئله»

پس از تفکیک مفاهیم، باید مسائل روشن گردند و بررسی شود که مسئله چیست. مسئله همان پرسش نیست؛ این نکته واضح است که مسئله صرفاً یک سؤال تلقی نمی‌شود. هر جملهٔ خبریه‌ای که همراه با ادات استفهام باشد، می‌تواند به یک سؤال تبدیل گردد؛ اما این امر الزاماً مسئله نیست. ما اصطلاحاً به پرسشی «مسئله» می‌گوییم که واجد دو ویژگی باشد:

  • اول آنکه به نحو موجّهی گمان ببریم تا به امروز پاسخی برای آن یافت نشده است.

  • دوم آنکه دستیابی به پاسخ آن دشوار باشد.

پرسش‌های فراوانی وجود دارند که ممکن است تا به حال بی‌پاسخ مانده باشند، اما علت آن صرفاً این بوده که تاکنون کسی به آن‌ها نیندیشیده است. به محض مطرح شدن چنین سؤالی، می‌توان با اندکی تأمل، پاسخ آن را دریافت و آن پاسخ نیز مورد وفاق قرار گیرد؛ بنابراین چنین موردی مسئله محسوب نمی‌شود.

همچنین مسائلی وجود دارند که پیش‌تر پاسخ داده شده‌اند و پاسخ آن‌ها پذیرفته شده و مورد وفاق است؛ این موارد نیز دیگر مسئله به شمار نمی‌آیند. بنابراین، مسئله پرسشی است که پاسخی برای آن یافته نشده و دستیابی به پاسخ آن نیز دشوار است که در زبان انگلیسی به آن «پرابلم» (Problem) اطلاق می‌شود. ما باید این مسائل را استخراج کنیم و دریابیم چه مسائلی پیش روی ما قرار دارد.

3. بررسی پیشینه و نظریات

اگر قصد نداشته باشیم بررسی را از نقطهٔ صفر آغاز کنیم و بخواهیم ادبیات بحث، پیشینه و دیدگاه‌های صاحب‌نظران را مدنظر قرار دهیم، در این مرحله به سراغ نظریات می‌رویم. ورود به ساحت نظریات دقیقاً در همین جایگاه معنا پیدا می‌کند.

به‌طور مکرر، به‌ویژه در سنت ما، مسیر پژوهش برعکس پیموده می‌شود؛ به این ترتیب که ابتدا به سراغ نظریات می‌روند و مشخص می‌کنند چه دیدگاه‌هایی مطرح است، سپس گویی در دل این نظریات به مرور مسائل روشن می‌شوند و در دل مسائل، مفاهیم آشکار می‌گردند. این روش ممکن است به عنوان یک شیوهٔ آموزشی مناسب باشد -گرچه آن نیز جای تأمل دارد- اما مسلماً در پژوهش چنین نیست. هنگامی که قصد انجام یک کار اجتهادی وجود دارد، باید نخست مفاهیم، سپس مسائل روشن شوند و پس از آن به سراغ نظریات رفت.

رویکرد کارگاه و تمرکز مباحث

تمرکز من در این جلسات عمدتاً بر دو بخش نخست، یعنی «مفاهیم» و «مسائل» خواهد بود. پرداختن به اینکه نظریات موجود چه مواردی هستند، چه کسانی سخن گفته‌اند و منابع کدام‌اند، به عنوان مراجع معرفی می‌شوند تا خودتان به صورت موردی آن‌ها را بیابید. در حقیقت، وقتی چارچوب‌ها و جایگاه‌های موضوعی معین شد، بررسی اینکه دیدگاه فلان فرقه در کدام بخش قرار می‌گیرد، امری مشخص خواهد بود.

به نظر می‌رسد اگر مفاهیم و مسائل به خوبی تأمین و تبیین شوند، استخراج نظریات تا حدی امری مکانیکی است و به خلاقیت چندانی نیاز ندارد؛ در حالی که مراحل تفکیک مفهومی و مسئله‌شناسی نیازمند خلاقیت به‌مراتب بیشتری است. بر همین اساس، تمرکز اصلی ما در این مباحث بر همین دو مقوله خواهد بود.

عنوان: