• 20

پیام دخت نبی به امت

بارها به زبانهای مختلف شنیده‌ایم که حوادث ناگوار صدر اسلام، حوادثی تاریخی هستند که باید همانند دیگر امور تاریخی بررسی کرد و پس از فحص و بحث علمی و بیان واقعیات تاریخی از آنها گذشت و به مسائل جاری جهان اسلام پرداخت.


بارها به زبانهای مختلف شنیده‌ایم که حوادث ناگوار صدر اسلام، حوادثی تاریخی هستند که باید همانند دیگر امور تاریخی بررسی کرد و پس از فحص و بحث علمی و بیان واقعیات تاریخی از آنها گذشت و به مسائل جاری جهان اسلام پرداخت. پیش‌فرض چنین تصوری آنست که وضعیت کنونی جهان اسلام ربط و نسبتی با حوادث صدر اسلام ندارد. توگویی تاریخ از امواج یا حلقه‌هایی جدا تشکیل شده که در تنهایی خود می‌آیند و می روند.

اما این تصویر به آسانی محو می‌شود اگر نگاهی به مرام و آرمانهای شخصیتهای کنونی، جریانها و احزاب تاثیرگذار جهان اسلام بیندازیم تا دریابیم که ایشان با استناد به گفتار و رفتار و سیره‌ی خلفای صدر اسلام فرهنگ‌سازی یا سیاست ورزی می‌کنند و با تمسک به شیوه‌هایِ بدوا مسالمت آمیز مثلا در حزب التحریر یا خشونت آمیز مثلا در داعش در صدد احیای خلافت و عمل به سیره خلفایند. علاوه بر این احزاب و جریانهای خاص،‌ شاهدیم که وعاظ السلاطین کنونی در تایید سیاستهای سلاطین و حکامشان به راه و روش خلفا و خلافت دست می‌یازند. باز شاهدیم که نخبگانی در جهان تسنن از آرمان خلافت سخن می‌گویند و تصویری رمانتیک از منش و کنش خلفای نخستین ارائه می‌دهند. سرجمع همه اینها یعنی آنکه گفتمان خلافت، به رغم افسردگی ناشی از بی آلتی و قهر و قسر خارجی، سلطه معنوی و فکری خود را بر اندیشه و عمل جهان تسنن حفظ کرده و منتظر آفتاب تموز است تا دوباره امت اسلام را به هاویه خود فروبلعد.

لب لباب گفتمان خلافت عبارت است از مشروعیت خلافت و سیره خلافتی شیخین. اگر کسی - هر چند مدعی تشیع- مشروعیت خلافت شیخین را هرچند به گونه ای ثانوی بپذیرد، در واقع دست بیعت با خلافت داده و زیر لوای خلافت قرار گرفته و در سنت قدیم خلافت سهیم و در برآمدن دوباره آن دخیل و در تمام نتایج سیاسی و اجتماعی گفتمان کنونی و آتی خلافت شریک است.
دال مرکزی گفتمان سیاسی تسنن خلافت است و وقتی دل خلافت را میشکافی همه حق‌کشی ها و نابرابری‌هایی که نمونه‌هایش فراوان در تاریخ ثبت است در کسوتی مشروع نما به بیرون سرازیر می‌شود و همه کوچه پس کوچه های جهان اسلام را در کام خود فرو می‌برد.
خلافت شیخین یعنی انتخاب آنی و ضربتی خلیفه، یعنی شورای فرمایشی شش نفره، یعنی وصیت خلیفه قبلی به فرد مورد نظرش، یعنی تهدید به قتل و قتل کسی که حاضر به بیعت نباشد، یعنی مشرک و مرتد دانستن کسی که از پرداخت مالیات اجتناب کند، یعنی نظام طبقاتی در بهره‌مندی از بیت المال، یعنی تبعیض بین عرب و عجم و یعنی یک جنگ قدرت بی پایان برای تصاحب خلافت بر اساس اصل تغلب.

نیازی نیست درون‌مایه خلافت را به لحاظ نظری تحلیل کنیم تا دریابیم چه نتایجی می‌تواند داشته باشد، کافی است تجربه تاریخی خلافت را مرور کنیم تا دریابیم آنچه از دل خلافت برون آمده خشونت‌بارتر و دردناک‌تر از آن بوده که در قالب واژگان بالا قابل بیان و اداء باشد. اگر گفتمان خلافت روزگاری دربرابر کفار و مشرکان صف‌آرایی کرده ‌باشد یا پس از این چنین کند نباید فریب القاب خود خوانده ای همچون جهاد و مجاهد را خورد و خود را به خدمت آن درآورد. مقابله یا جهاد با کفار را یزید، معاویه، خلفای اموی و عباسی هم انجام دادند و بر حسب ظاهر از عهده برآمدند؛ اما در عین حال می‌دانیم که امامان از پیوستن به جهادشان بازایستادند و شیعیان را از پیوستن به ایشان بازداشتند؛ نه فقط این، بلکه فراتر از آن، بنا بر فرمایش برخی از تحلیل گران، در طول دوران خلافت خلفا و از جمله در بحبوبه جهاد خلفا با کافران، امامان درصدد قیام بر علیه ایشان بودند. مگر خلفا مایه عزت اسلام در برابر کفار نبودند؟ اگر بودند چرا ائمه باید با تدارک قیام بر علیه ایشان یا لااقل نفی مشروعیت ایشان ستون استوار خلافت را هدف قرار دهند و تلاش کنند آن را بر زمین افکنند؟ آیا اگر خود خلافت منشأ فعلیت یافتن تهدیدهای بیرونی برای جهان اسلام نبود اهل البیت در آن موقعیتهای حساسِ جهانِ اسلام بجای تشویق پیروانشان به همراهی با خلفا در جهاد بر علیه کفار، ایشان را، آنگونه که معمولا گفته می‌شود، به جهاد و مبارزه بر علیه خلفا فرامی‌خواندند.

اگر این دیدگاه افراطی را نپذیریم که همه ائمه مترصد اقدام مسلحانه و براندازانه بر علیه خلفا بودند، لااقل طبق روایتهای شیعه تردیدی در این نیست که بر حقانیت خود و نامشروع بودن خلافت و خلفا تاکید داشتند. در عین حال، می توان گفت بخشی از سخن و سیره امامان مبتنی بر اصل «هدنه» آن بود که در زمان دولت باطل» که زبان هر منتقد را می برد و دست هر معترض را قطع می‌کند نور حقیقت را در پوشش «تقیه» عرضه بدارند تا مشعل هدایت و مشعل داران آن همچنان در تاریخ ساری و جاری بمانند.

اما تنها کسی در تاریخ که بی هیچ مماشات و تقیه‌ای حقیقت خلافت و پیامدهای آن را بیان داشت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا بود. چه در خطبه فدکیه که از بطن و باطن خلافت خبر داد و چه در سخنانش خطاب به زنان مدینه که پیامدهایش را بر ملا کرد. اکنون پیام حضرتش خطاب به امت پدرش پیش چشم ماست «اَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقَحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَیْثَما تُنْتِجُ، ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلاَْ الْقَعْبِ دَماً عَبِیطاً، وَ ذُعافاً مُبِیداً، هُنالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ یَعْرِف التّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَ الاَوَّلُونَ، ثُمَّ طِیبُوا عَنْ دُنْیاکُمْ اَنْفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جَأْشاً وَ اَبْشِرُوا بِسَیْف صارِم، وَ سَطْوَةِ مُعْتَد غاشِم، وَ بِهَرَج شامِل، وَ اسْتِبْداد مِنَ الظّالِمِینَ یَدَعُ فَیْئَکُمْ زَهِیداً، وَ جَمْعَکُمْ حَصِیداً»؛ «به جانم سوگند شتر خلافت باردار شده، و چندان نمی گذرد که بزاید. آنگاه شما باید از این شتر کاسه های پر از خون و سموم کشنده را بدوشید «و آن زمان است که طرفداران باطل زیان بینند» و پیروان، عاقبت ناگوار کاری را که پیشینیان پایه گذاری کردند خواهند فهمید. و چنین است که باید خیال خام خوشی دنیا را از سر بدر کنید و به دلتان اطمینان دهید که فتنه در پیش است و به خود بشارت دهید که شمشیرهای بران و سلطه متجاوزان خونخوار و هرج و مرج فراگیر و استبداد ظالمان در راه است، آنگونه که ثروت های شما را بر باد دهند، و جمعتان را درو کنند».

بنا بر این، برائت از خلافت که دخت نبی سلام الله علیها بنیانگذاری کرد معضل نیست تا از آن اجتناب ورزید، بلکه راهی است برای رهایی امت اسلام از وضعیت کنونی، رهایی از گفتمان خلافت. این حقیقت را باید از سخن و سیره حضرت فاطمه زهرا همچون الگوی سیره امامان آموخت که عزت بیرونی جهان اسلام و آرامش درونی آن منوط به گریز از خلافت و نفی آنست و این یعنی برائت از گفتمان خلافت و خلفا از ابتدای تاسیس تا همیشه.

آنچه گفته شد به معنای سنی ستیزی یا توصیه تلویحی به آن نیست. تسنن تا جایی که یک مذهب کلامی و فقهی در عرصه فردی و اجتماعی است شأنی همانند دیگر مذاهب اسلامی دارد. شیعه و سنی می‌توانند در ذیل چتر امت واحد اسلام همچون برادران اسلامی همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد. اما تسنن به عنوان یک مذهب سیاسی و داعیه دار حکومت و خلافت اسلامی هم به لحاظ درون مایه فکری درباب خلافت و هم به لحاظ اندوخته و تجربه تاریخیِ خلافت شیخین و امویان و عباسیان مذهب تغلب است و مملو از جنگ طلبی و خشونت ورزی و سرکوب و قتل عام مخالفان و معترضان. در واقع مشکل جهان اسلام فلان و بهمان مذهب در سطح التزام فردی یا جماعتهای دینی نیست بلکه گفتمان خلافت است؛ گفتمانی که از قهر و غلبه و تغلب تغذیه می‌کند تا خونابه ظلم و جور و تعدی را به کام امت بریزد. تردید نکنیم که اگر اصحاب گفتمان خلافت (تسنن سیاسی و نظامی)، تحت هر عنوانی و از جمله برادری اسلامی، بر مقدرات هر کشوری مسلط شوند جز خون در کام ملت نخواهند ریخت و جز تازیانه بر سر ایشان فرود نخواهند آورد. تجربه تاریخی صلاح الدین ایوبی که به عنوان قهرمان جنگهای صلیبی و فاتح بیت المقدس معرفی می‌شود گواه صدق روشنی است که بر اینکه برای تسنن سیاسی فتح یک کشور شیعی ( مصر در عهد فاطمیان) همانند فتح سرزمینهای اشغالی، جهادی است در راه خدا. علی صلابی نویسنده معاصر در کتاب خود در باره صلاح الدین توصیه کرده که باید در جهاد بر علیه شیعه از صلاح الدین الگو گرفت. اینست نتیجه قدرت‌یابی تسنن سیاسی.

1399/2/8

عنوان:

  • 00:00
  • 00:00