توحید و معرفت خدای متعال - جلسه 2
شناخت خداوند چگونه صورت میگیرد؟
صوت و فایلهای این درس فقط برای ثبتنامکنندگان درسگفتار در دسترس است.
متن درس آزاد است. برای شنیدن صوت و دانلود فایلها، در درسگفتار «توحید و معرفت خدای متعال» ثبتنام کنید.
ثبتنام در درسگفتاراگر ما یک سازنده و آفریدگاری داشته باشیم آیا به نظر نمیآید مهمترین مطلب این است که او کیست؟ چه شد ما را ساخت؟ برای چه چیز ما را ساخت؟ با او چه نسبتی باید داشته باشم؟ در ادامه ان شاالله به این نقطه خواهیم رسید که اهمیت بحث توحید یا خداشناسی، در کنار سایر مباحث در اولویت یک قرار میگیرد.
رویکرد آموزش مبحث بر پایه عقل:
قبل از شروع بحث لازم است نکته ای را که درجلسه پیش مطرح شد را یادآوری کنیم و آن نکته هم این بود که به ادراکات خود احترام بگذاربد. قرار است مطالبی که در این آموزش مطرح میگردد، بر اساس عقل باشد. این معنایش این نیست که ما با عقل هر آنچه که نیاز داریم و هر آنچه که لازم است به وسیله عقل تنها میتوانیم بیابیم و درک بکنیم. بلکه اگر عقل حکمی را داد ما به آن اعتنا و اعتماد میکنیم. لذا اعتماد ما در این بحث عقل است. ما با تکیه بر عقل میخواهیم ان شاالله بحث را پیش ببریم.
آیا مخلوق راه به شناخت خالق دارد؟
آیا اساساً خدا قابل شناخت است؟ آیا اصلا امکان دارد معرفت خدا را کسب کنیم؟ چیزهایی که ما میشناسیم مقولاتی هستند که یا خودمان با آنها برخورد کردهایم یا کسانی دیگری آنها را معرفی کردهاند. دانشمندان در ارتباط با حوزه شناخت میگویند ما در ارتباط با جهان اطراف، شناختمان رشد و تعالی پیدا میکند. ما چیزهایی را که دریافت میکنیم یا به یکدیگر گزارش میدهیم، همه از جنس مخلوق بوده است. حال یک سوال مهم، شما میتوانید از چیزی که تا به حال از او هیچ نشنیدهاید و هیچ گزارشی از او ندارید، اجزایش را نمیشناسید، اصلا نمیدانید از چه جنسی است آیا راجع به او میتوانید تصوری بکنید حال ما از خدای متعال که مخلوق نیست، چگونه میتوانیم راجع به او سخن گفت؟ که خلق نشده بلکه خالق همه هستی است. عقل میگوید نمیتوان خدا را شناخت.
انسان، خداشناس است!
اما چگونه است که ما خدا را میشناسیم؟ نه معرفت واقعی بلکه به وجود یک خالق اقرار میکنیم. به نظر میآید یک تناقض پیش آمد. بالاخره خدا را میشناسیم یا نمیشناسیم؟ از یک طرف عقل میگوید نمیتوان خدا را شناخت اما از طرف دیگر خدا را میشناسیم! چه جور این دو را با هم جمع کنیم؟ امیدواریم بتوانیم این سوال را در ادامه بحثمان پاسخ بگوییم.
اگر عقلاً راه به شناخت خالق نیست، پس چگونه است که خدا را میشناسیم؟
برای پاسخ به این سوال لازم است، مثالی بزنیم. شما همه تجربه درد دارید. ممکن است دندانتان درد گرفته باشد، سرتان درد گرفته باشد. لغت درد خیلی لغت آشنایی است. من اگر به شما بگویم مثلا دندان من درد میکند شما میفهمید من چه می گویم. شما اگر به دوستتان اظهار درد کنید، او میپرسد که چه شده است؟ مثلاً سرتان درد میکند؟ همانطور که مستحضرید ما به راحتی در ارتباط با درد گفتگو میکنیم ولی فرض کنید با یک انسانی برخورد کردهاید که تا به حال تجربه درد نداشته است. شما چگونه درد و احساس آن را میتوانید به او گزارش کنید؟ دردی که همه از آن به راحتی گزارش میکنند ولی در ارتباط با این شخص بسیار مشکل و ناممکن است. من نه از درد صورت ذهنی دارم، نه تصور دارم، نه برای درد توضیحی دارم. توضیحی که از طریق آن کلمات بتوان احساس را منتقل کرد. حال اگر جایی از بدن شما درد میکرد آیا با هجوم و انکار دیگران نسبت به اینکه شما درد دارید؛ از این وجدان و ادراک، صرف نظر میکردید؟ این همان احترام گذاشتن به ادراک و دریافت است. حال بر گردیم و سؤال خودمان را دنبال کنیم. سؤال ما چه بود؟ گفتیم خدا را نمیتوانیم بشناسیم. حالا بلا تشبیه همان طور که درد را نمیتوان با مطالعه، تحقیق، و دیگر روشهای علکی وجدان کرد، ما هم خدا را به قاعده عقل نمیتوانیم بشناسیم این در حالی است که خدا را میشناسیم و درک و وجدان میکنیم، اما از او تصوری نداریم.
من میتوانم خدا را بشناسم در حالی که نمیتوانم اقدام به شناخت کنم.
شناخت خداوند چگونه صورت میگیرد؟
شما برای آنکه به دوست خود (که فرضاً هیچ دردی را تجربه نکرده است) درد را توضیح دهید؛ جه میکنید؟ ای بسا شما دست او را فشار دهید و زمانی که او فریادش درآمد میگویید این را بهش درد می گویند. دقت کنید در واقع درد را از بیرون به او چشاندید.
ما که خدا را نمیتوانیم با سخن گفتن و فکر کردن بشناسیم. خدا آشناییست برای ما که نمیتوانستیم اقدام به شناخت او از اینجا به این نتیجه میرسیم که خدای متعال خودش را به ما معرفی کرده است. خدای متعال شناخت خودش را در خلقت ما لحاظ کرده است و ما با همه وجودمان خدا را مییابیم.
جمع بندی و نتیجه گیری
با این سؤال وارد بحث شدیم که آیا ما میتوانیم خدا را بشناسیم یا خیر. البته حواسمان هست که تمام بحث قرار است در زیر آسمان عقل رد و بدل شود. دیدیم که ما نمیتوانیم خدا را بشناسیم در حالی که خدا را میشناسیم! برای حل این تعارض و این مشکل و این تقابل، «درد» را مثال زدیم. درد برای ما امری آشنا اما غیر قابل انتقال از طریق تصور و تصویر و سخن است، و تنها با تحمیل و وارد کردنِ درد میتوان آن را وجدان نمود. گفتیم اگرچه من خدا را در درون خود میشناسم اما نمیتوانم او را با عقل بشناسم، نتیجه این سخن این می شود که اوست که خود را به ما معرفی کرده است.