توحید و معرفت خدای متعال - جلسه 11
علت انکار خدا توسط برخی انسانها
صوت و فایلهای این درس فقط برای ثبتنامکنندگان درسگفتار در دسترس است.
متن درس آزاد است. برای شنیدن صوت و دانلود فایلها، در درسگفتار «توحید و معرفت خدای متعال» ثبتنام کنید.
ثبتنام در درسگفتاریادآوری: روشن شد که معرفت نسبت به خدا در درون همه انسانها قرار داده شده است. و این معرفت داراری شدت و ضعف میباشد. مواقفی وجود دارد که این معرفت در آن افزایش مییابد. آخرین این مواقف که در مورد آن توضیح داده شد مشاهده و مواجه با آیه و نشانه است. قرآن را به عنوان یکی از بزرگترین نشانههای خدا شناختیم که از حدود شش هزار آیه تشکیل شده است. ولی برای شناخت و درک این آیه (قرآن) میبایست خود را تجهیز کنیم.
نقش معصیت در مسیر معرفت
با دقت در قرآن کریم، آیاتی را مشاهده میکنیم که خداوند در آنها اشاره به گروههایی میکند که به آنها نگاه ویژه و خاصی دارد به عنوان مثال میفرمایند: «ان الله مع الذین اتقوا» یا «ان الله یحب المحسنین». با کمی تفکر در مییابیم که یکی از راههای فعال کردن معرفت الهی و نزدیک شدن به خدا پیوستن به این دستههایی است که خدا به آنها اشاره داشته است. پس می توان نتیجه گرفت که خود ما نیز میتوانیم قدمی در نزدیک شدن به خدا برداریم.
از طرف دیگر نیز علت خسران و ضرر خود تا به امروز را نیز متوجه میشویم و آن چیزی نیست جز معصیت. معصیت هم عقل را تقبیح میکند و هم عقوبتی را برای من در پی خواهد داشت. ولی اصلیترین اثر معصیت دوری از خدا و بی بهره بودن از معرفت اوست. عاملی که خود انتخاب میکنیم آن را مرتکب شویم یا خیر.
علت انکار خدا توسط بعضی از افراد چیست؟
ممکن است سؤالی مطرح شود که با وجود معرفت الهی در درون و فطرت همه انسانها چرا عده ای ادعا میکنند که این درک را ندارند و یا حتی وجود خدا را منکر میشوند؟
در جواب باید گفت که انسان از آنجا که موجودی است مختار میتواند هر عملی را انجام دهد. از جملهی آنها میتوان به دروغ اشاره کرد که یک نفر میتواند علی رغم دریافتهای صحیح و درست درونیاش بازخورد و رفتاری متضاد از خود بروز دهد و در واقع دروغ بگوید. از جملهی این موارد انکار وجود خداست.
انکار دلیل میخواهد!
قدم بعدی در پاسخ به سؤالات انکاری پیرامون خدا این است که از مدعی چنین سخنانی دلیل و برهان طلب کنیم زیرا برای انکار نیاز به علت و دلیل است. مدعی میتواند این جمله را بگوید موارد مربوط به یافتن وجود خدا در درون آدمی را من در درونم نیافتم ولی نمیتواند ادعا کند که وجود ندارد زیرا صرف نیافتن ما دلیل بر نبودن نیست.
با وجود فطری بودن معرفت خدا، پس چرا به دنبال استدلال میرویم؟
نکته و سؤال دیگر این است که اگر این شناخت و معرفت خدا در درون ما وجود دارد دیگر دلیل اینکه به دنبال استدلال و برهان برای اثبات خدا باشیم چیست؟ برای چه در طول تاریخ فلاسفه و متکلمین مختلف به دنبال چنین موضوعاتی رفتهاند؟. با کمی دقت در مییابیم که چنین سؤالاتی (مانند انکار وجود خدا) از اینجا نشأت میگیرد که فرد سؤال کننده سعی در طراحی مسیری دارد تا دریافت درونی آدمی را که بدون هیچ واسطه و صحبتی درک میکند را به چالش بکشد. دقیقاً طریقی که شیطان به واسطه آن از درگاه الهی رانده شد. زیرا تا قبل از خلقت آدم او مشغول عبادت و سجده بر خدا بود ولی زمانی که حکم خدا در مورد سجده به آدم ابلاغ شد با توجیه و برهان سازی سعی بر سرکشی از این حکم داشت. ما نیز به چنین حالتی دچار میشویم، یعنی احکام الهی را انجام میدهیم ولی در مورد یک یا چند مورد از احکام سرسختی از خود نشان داده و به دنبال دلیل و توجیهی هستیم تا از آن سر باز بزنیم. در حالی که اگر قرار بر عبادت است میبایست تمامی احکام خدا را اجرا نمود. پس بعضی از افراد به دنبال پیروی از خواستههای خود سعی بر پوشاندن دریافتهای درونی خود دارند و به این منظور از دروغ گویی استفاده میکنند. برای مقابله با این حربه میبایست از همان جنس (کلمات) مطالبی ارائه داد که این همان استدلالات هستند که در طول تاریخ توسط دانشمند تهیه و تنظیم شدهاند.
کاربرد استدلال
یکی از کارکردهای استدلال برای اتمام حجت با فردی است که نمیخواهد منطق و برهان را بپذیرد. به عنوان مثال حضرت ابراهیم (علیه السلام) بتها را تخریب کرد و تبر را در دست بت بزرگ قرار داد زمانی که مردم آمدند و مشاهده کردند که چه شده از او پرسیدند چه کسی این عمل را انجام داده است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) در جواب فرمودند از بت بزرگ بپرسید چون تبر در دست اوست و همه به او معترض شدند که ما را به سخره گرفته ای؟ بت که قادر به تکلم نیست در اینجا اتمام حجت ابراهیم (علیه السلام) با آنها صورت گرفت و فرمود چطور چیزی را که خود ساختهاید و قادر به جابه جایی و سخن گفتن نیست میپرستید؟
کاربرد دیگر استدلال زمانی است که فردی با سخنان دروغ خود در حال انحراف گروه و عده ای است. مثل زمانی که فرعون ساحران را به استخدام در آورد تا با موسی (علیه السلام) مقابله کنند که بعد از معجزه آن حضرت امر برای ساحران روشن شد و به سجده در آمدند ولی فرعون به کفر خود باقی ماند.
کارکرد دیگر استدلال که مهمترین آن نیز هست استفاده از آن برای بیدار کردن و هوشیار کردن کسی است که قصد بر لجاجت دارد. البته استدلال آدابی دارد که از جمله آن این است که نباید طرف مقابل را متهم کرد نباید او را تحقیر کرد و همچنین نباید از ادبیاتی استفاده کرد که در او دلزدگی ایجاد شود. در دین این قبیل استدلال را احتجاج یا مجادله مینامند. «جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن» سوره نحل آیه 125 – که هدف در این استدلال تذکر دادن به معروف درونی است.