قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر - جلسه 15
شرور و عنایت (1)
صوت و فایلهای این درس فقط برای ثبتنامکنندگان درسگفتار در دسترس است.
متن درس آزاد است. برای شنیدن صوت و دانلود فایلها، در درسگفتار «قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر» ثبتنام کنید.
ثبتنام در درسگفتارشرور و نظریه عنایت
یکی از اشکالاتی که شرور و از جمله کرونا ایجاد کرده، اشکالی است که نسبت به تصویر فیلسوفان مسلمان از رابطه خدا و جهان است. مهمترین اختلاف متکلمان مسلمان و فیلسوفان مسلمان در تصویری است که از رابطه خدا و جهان ارائه میکنند. آنچه درباره اشکالات شرور مانند شبهات در برابر اصل وجود خدا و صفات عدل و حکمت و رحمت مطرح شد، مبتنی بر تصویر متکلمان از رابطه خدا و جهان است که تحت عناوین خلقت یا خلقت از عدم یا خلقت لا من شئ یا فاعلیت بالاراده یا بالقصد مطرح میشود. بر اساس این دیدگاه، خداوند به بینهایت عالم علم دارد و از میان این عوالم معلوم، یکی را اراده میکند و آن را ایجاد میکند. بر اساس این دیدگاه، جهان با اراده خدا که صفت فعل و حادث است، به وجود میآید و از این رو، حادث زمانی است. این دیدگاه مورد پذیرش متکلمان و الاهیدانان مسلمان و مسیحی و یهودی است و اکثر فیلسوفان مسیحی نیز این نظریه را قبول دارند.
در مقابل این دیدگاه، نظریه صدور یا فیض، توسط فلوطین در قرن سوم میلادی مطرح شد که بر اساس آن، جهان همچون نور خورشید که از خورشید صادر میشود، بدون اراده از خداوند صادر میشود. در این نظریه، از خدا، عقل صادر شده و از عقل، نفس صادر شده و از نفس، جهان صادر شده است. این صدور ازلی است، زیرا اقتضای ذات خداست و ذات خدا ازلی است.
فیلسوفان مسلمان مانند فارابی و ابنسینا، همین نظریه را با اصلاحاتی پذیرفتند. آنان علم را در این تصویر افزودند و بر آن شدند که ذات واجب اقتضا میکند علم به نظام احسن را و این علم، علت صدور نظام اصلح از خداست. ابنسینا نام این نوع فاعلیت را فاعلیت بالعنایه در برابر فاعلیت بالاراده یا بالقصد میگذارد. او در الاهیات شفا مینویسد: أن العنایة هی کون الأول عالما لذاته بما علیه الوجود فی نظام الخیر، و علة لذاته للخیر و الکمال بهحسب الإمکان، و راضیا به علی النحو المذکور، فیعقل نظام الخیر علی الوجه الأبلغ فی الإمکان، فیفیض عنه ما یعقله نظاما و خیرا علی الوجه الأبلغ الذی یعقله فیضانا علی أتم تأدیة إلی النظام بهحسب الإمکان، فهذا هو معنی العنایة؛ [1] عنایت یعنی خداوند ذاتاً به نظام خیر موجود علم دارد و ذاتاً علت خیر و کمال ممکن است و به این علیت نسبت به جهان راضی است. پس خدا نظام خیر را به بهترین شکل ممکنش تعقل میکند و این تعقل باعث میشود همین بهترین جهانِ ممکنِ تعقل شده، از ذات الهی فیضان کند. این است عنایت.
پس فاعلیت بالعنایه یعنی خداوند بهترین جهان ممکن را تصور میکند و این تصور و علم علت صدور بهترین جهان ممکن از ذات الهی است.
ابنسینا در اشارات در دو جا بحث عنایت را مطرح کرده است. اول در نمط ششم و پس از رد فاعلیت بالقصد و بالاراده برای خدا و موجودات عالی، به این دلیل که اگر خدا به غرض رساندن سود به مخلوقات و موجودات سافل، جهان را اراده کند، این کار مستلزم تغییر و مستکمل شدن خداست. وی پس از رد اراده و فاعلیت بالاراده، پیشنهاد خود را در مورد نحوه فاعلیت خدا و چگونگی صدور جهان از خدا، تحت عنوان عنایت اینگونه مطرح میکند: لا تجد إن طلبت مخلصا إلاّ أن تقول: إنّ تمثّل النظام الکلّی فی العلم السابق مع وقته الواجب اللائق یفیض منه ذلک النظام علی ترتیبه و تفاصیله معقولا فیضانه. و ذلک هو العنایة؛ [2] اگر در جستجوی راه خلاصی هستی، هیچ راه خلاصی نیست مگر اینکه بگویی تصور نظام کلی در علم سابق با زمان واجب و مناسبش، باعث فیضان این نظام میشود، با همان ترتیب و تفصیل تصور شده، و این یعنی عنایت.
وی بار دوم در نمط هفتم و بهعنوان مقدمه بحث شرور نظریه عنایت را مطرح میکند و میگوید: فالعنایة هی إحاطة علم الأوّل بالکلّ، و بالواجب أن یکون علیه الکلّ، حتّی یکون علی أحسن النظام. و بأنّ ذلک واجب عنه و عن إحاطته به، فیکون الموجود وفق المعلوم علی أحسن النظام، من غیر انبعاث قصد و طلب من الأوّل الحقّ. فعلم الأوّل بکیفییة الصواب فی ترتیب وجود الکلّ، منبع لفیضان الخیر فی الکل؛ [3] عنایت یعنی احاطه علم خدا به کل جهان و لازم است کل جهان بر طبق این علم و نظام احسن باشد. جهان ضرورتاً از خدا و این علم صادر میشود و در نتیجه، جهان موجود مطابق با جهان معلوم و احسن نظام است؛ بدون آن که قصد و اراده و طلبی از خدا سرزند. پس علم خدا به کیفیت درست در ترتیب کل جهان، منبع و منشأ و علت فیضان خیر در کل جهان است.
لازم به ذکر است اختلاف فلاسفه اشراق و حکمت متعالیه با فلاسفه مشاء در این زمینه به تحلیل این سه فلسفه درباره نحوه علم خدا به جهان بر میگردد که باعث شده سه نوع فاعلیت بالعنایه و بالرضا و بالتجلی مطرح شود که فعلاً مورد بحث ما نیست و نقطه مشترک این سه فلسفه در فاعلیت خدا، فاعلیت بالعلم و نفی فاعلیت بالاراده است. یعنی در هر سه فلسفه، علم به نظام احسن علت صدور نظام احسن شده است.
در برابر این نظریه شبهه شرور با دو تقریر مطرح میشود. تقریر اول این است که بر اساس نظریه صدور، خواه علم واسطه صدور جهان از خدا باشد و خواه علم چنین نقشی ایفا نکند و جهان بدون واسطه علم از خدا صادر شود، میان علت و معلول سنخیت برقرار است و از آنجا که خداوند خیر محض است، از او فقط خیر صادر خواهد شد. در حالی که در جهان شر وجود دارد. این اشکال را به صورت زیر میتوان خلاصه کرد:
صغری: خداوند خیر محض است.
کبری: بر اساس نظریه صدور و سنخیت علت و معلول، از خیر فقط خیر صادر میشود.
نتیجه: از خداوند فقط خیر صادر میشود و شر نمیتواند در جهان موجود باشد.
اشکال: در حالی که در جهان شر وجود دارد.
تقریر دوم اشکال شر، اشکال را با توجه به تقریر فاعل بالعنایه فلاسفه اسلامی از نظریه صدور و اینکه علم واسطه صدور است مطرح میکند. اشکال این است که بر اساس فاعلیت بالعنایه، علم به نظام خیر که احسن نظام است، نظام احسن که نظام خیر است صادر میشود، پس جهان موجود باید سرتاسر خیر باشد و نباید شری در آن یافت شود. خلاصه اشکال به صورت زیر قابل بیان است:
صغری: علم خدا به نظام خیر که نظام احسن است، علت و منشا جهان است.
کبری: معلول، یعنی جهان موجود باید بر طبق علت، یعنی علم به نظام خیر و احسن نظام باشد.
نتیجه: جهان موجود، نظام خیر و احسن نظام است و شری در آن یافت نمیشود.
اشکال: در حالی که در جهان شر وجود دارد.
همانگونه که میبینیم، این اشکال به نظریه صدور یا تقریر خاصی از نظریه صدور، یعنی نظریه عنایت، وارد میشود و ارتباطی با آموزه خلقت ندارد که بر اساس آن میان علت و معلول سنخیتی نیست و علم علت جهان نیست بلکه اراده علت جهان است و خداوند هم میتواند خیر را اراده کند و هم شر را.
سه پاسخ در سخنان فیلسوفان مسلمان به این اشکال وجود دارد. پاسخ اول، عدمی بودن شرور است. در ضمن این پاسخ، معنای شر از دیدگاه فیلسوفان نیز روشن میشود.
عدمی بودن شر
پاسخ اول را میرداماد به افلاطون نسبت داده و پس از او حاجی سبزواری و علامه طباطبایی این نسبت را بیان کردهاند. البته اشاراتی در سخنان افلاطون در این باره وجود دارد اما برای اولین بار فلوطین، صاحب نظریه فیض و صدور، به عدمی بودن شرور تصریح کرده است؛ زیرا همان طور که در دو تقریر اشکال در بالا گفتیم، اشکال مذکور بر نظریه فیض و صدور وارد میشود که نخستین بار فلوطین آن را بیان کرد نه افلاطون. فلوطین میگوید: بدی اگر اصلاً هست، یا باید از نوع لاوجود باشد، همچون نوعی از صورت نیستی در لاوجود یا از چیزهایی باشد که با لاوجود آمیخته یا با آن همراهند.
ابنسینا خیر را چیزی میداند که همه به آن شوق دارند و با آن کامل میشوند، یعنی کمالات مربوط به نوع خود، و شر در مقابل آن عبارت است از فقدان: فالخیر بالجملة هو ما یتشوقه کل شیء فی حدّه و یتم بوجوده، و الشر لا ذات له، بل هو إما عدم جوهر، أو عدم صلاح لحال الجوهر. فالوجود خیریة، و کمال الوجود خیریة الوجود؛ [4] پس خیر چیزی است که هرچیزی در حد خودش به آن شوق دارد و با آن وجودش کامل میشود و شر ذاتی ندارد بلکه یا عدم جوهر است یا عدم چیزی که برای جوهر صلاح و کمال است. پس وجود خیر است و کمال وجود، خیر بودن وجود است.
او در بحث رابطه شر و عنایت، شر را به دو قسم بالذات و بالعرض تقسیم میکند. شر بالذات، عدم است، اما نه هر عدمی؛ بلکه عدم کمالی که میتواند برای نوع و طبیعت چیزی کمال باشد و شر بالعرض چیزی است که باعث عدم یا عدم کمالی برای چیزی که میتواند کمال را دارا باشد. او میگوید: فالشر بالذات هو العدم و لا کل عدم، بل عدم مقتضی طباع الشیء من الکمالات الثابتة لنوعه و طبیعته، و الشر بالعرض هو المعدم، أو الحابس للکمال عن مستحقه؛ پس شر بالذات عبارت است از عدم، ولی نه هر عدمی، بلکه عدم کمالات نوع و طبیعت نوع که مقتضی طبیعت شئ است و شر بالعرض عبارت است از چیزی که باعث عدم میشود و کمالی را از مستحقش منع و حبس میکند.
او در تحلیل ریشه شر و عدم کمال، ماده و قوه را مطرح میکند و میگوید: فکل شیء وجوده علی کماله الأقصی، و لیس فیه ما بالقوة فلا یلحقه شر، و إنما الشر یلحق ما فی طباعه ما بالقوة، و ذلک لأجل المادة؛ [5] دلیل اینکه ماده منشأ شر است این است که ماده حامل قوه است و قوه به معنای قوه داشتن کمال است ولی کمال را دارا نیست. پس ماده با قوه و قوه با فقدان و عدم کمال همراه است.
پس شر یا عدم کمال برای چیزی است که میتواند آن کمال را داشته باشد یا چیزی است که باعث عدم چنین کمالی میشود. در هر صورت چون در تحلیل نهایی، شر به عدم و فقدان بر میگردد و عدم و فقدان علت نمیخواهد و به خدا منتسب نیست، شر به خدا منتسب نخواهد شد و اشکال شرور مرتفع میشود. ملاصدرا هم مشابه مطالب ابنسینا را بیان کرده است.
پاسخ اول را میتوان به شکل زیر بیان کرد:
صغری: شر در تحلیل نهایی به فقدان برمیگردد.
کبری: فقدان علت نمیخواهد و علت فقدان کمال خدا نیست.
نتیجه: شر علت نمیخواهد تا اشکال شود که چگونه شر از خیر یا علم به نظام خیر صادر شده است.
همانطور که گفتیم اگر مانند متکلمان اسلامی معتقد به نظریه خلقت و فاعلیت بالاراده باشیم، اشکال شر و نظریه صدور و عنایت، مطرح نخواهد شد. با وجود این، حتی بر طبق نظریه صدور هم حداقل دو اشکال عقلی و یک اشکال نقلی در مورد پاسخ اول قابل طرح است. اشکال یا سوال اول عقلی اینکه چرا خداوند عالمی را آفرید که در آن فقدان باشد؟ اشکال دوم عقلی، الم و درد و رنج است که همه، حتی ابنسینا و ملاصدرا آن را شر میدانند و درد و رنج امری وجودی است.
اشکال نقلی این است که در قرآن و احادیث، تقدیر و خلقت خیر و شر به خدا نسبت داده شده است. برای مثال قرآن میفرماید: «وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَهً؛ [6] و شما را با شر و خیر آزمایش میکنیم.» امام صادق میفرمایند: «الْخَیْرُ وَ الشَّرُّ کُلُّهُ مِنَ اللهِ؛ خیر و شر، همهاش از سوی خداست.» از پیامبر اکرم نقل شده که فرمودند: «مَنْ زَعَمَ أنَّ الْخَیْرَ و الشَّرَّ به غیرِ مَشِیئَه اللهِ، فَقَدْ أخْرَجَ اللهَ مِنْ سُلْطَانِه؛ [7] هر کس گمان کند که خیر و شر بدون مشیت خداست، خدا را از سلطنتش خارج کرده است.» حدیث قدسی زیر از امام باقر نقل شده است: «أنَا اللهُ لا إلَهَ إِلَّا أنَا خَالِقُ الخَیرِ و الشَّرِّ و هما خلقان من خلقی؛ من خدا هستم که خدایی جز من نیست، منم آفریدگار خیر و شر. و این دو، آفریدگانی از آفریدگان من هستند.» امام صادق میفرماید: «أنْتَ اللهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا أنْتَ خَالِقٌ الْخَیْرِ وَ الشَّر؛ تویی خدایی که معبودی جز تو نیست، آفریدگار خیر و شر.»
با توجه به این اشکالات و مخصوصاً اشکال اول عقلی، دو پاسخ دیگر در فلسفه اسلامی مطرح شده است. پاسخ دوم، نسبی بودن شر است.
[1] الشفاء، ابنسینا، ج1، ص415.
[2] الإشارات و التنبیهات، ابنسینا، ج1، ص113.
[3] الإشارات و التنبیهات، ابنسینا، ج1، ص133.
[4] النجاة، ابنسینا، ج1، ص554.
[5] الشفاء - الإلهیات، ابنسینا، ج1، ص416.
[6] سوره انبیاء، آیه 35.
[7] مسند الإمام الصادق أبی عبد الله جعفر بن محمد(ع)، العطاردی، الشیخ عزیز الله، ج2، ص42.