قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر - جلسه 4
شرور و یگانگی خدا (2)
صوت و فایلهای این درس فقط برای ثبتنامکنندگان درسگفتار در دسترس است.
متن درس آزاد است. برای شنیدن صوت و دانلود فایلها، در درسگفتار «قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر» ثبتنام کنید.
ثبتنام در درسگفتارایرنائوس معتقد بود انسانها در ابتدا ناقص بودند و بهتدریج با انتخابهای اخلاقی خود، رو به کمال رفتند. در چنین حالتی طبیعی است که انسانها گاه نیز دچار شر اخلاقی میشوند. پس خیر اخلاقی متوقف بر اختیار انسان است و اختیار انسان هم خواهناخواه به پیدایش برخی شرور اخلاقی منجر میشود. وی شرور طبیعی را اموری واقعی میدانست و معتقد بود این شرور، زمینههایی برای پرورش و تکامل روح است.
جان هیک، فیلسوف دین معاصر و مسیحی که از نظریه ایرنائوس در پاسخ به مسئلهی شر دفاع میکند، در توضیح نظریهی ایرنائوس میگوید: بنا بر نظریهی عدل الهی ایرنائوسی، غایت خداوند ساختن بهشتی نبوده که ساکنان آن حداکثر لذت و حداقل درد و رنج را ببرند. بلکه به جهان بهعنوان مکانی برای پرورش روح یا انسانسازی نگریسته شده که در آن انسانهای آزاد ممکن است با انجام تکالیف و دست و پنجه نرم کردن با تعارضات هستی خود، در یک محیط مشترک، به مقربان خداوند و وارثان حیات ابدی تبدیل گردند.
بنا بر پاسخ ایرنائوس، شرور طبیعی و منشأ شرور اخلاقی، یعنی اختیار انسان، شرط ضروری برای تکامل انسانها و نزدیک کردن آنان به خداست. پس نیازی نیست برای شرور اخلاقی و طبیعی مبدأ دیگری غیر از خدا بیابیم.
هرچند این مطلب که حکمت قرار دادن اختیار در انسانها و آفریدن شرور طبیعی، تربیت و تکامل انسانهاست، درست است، اما این مطلب که وجود شرور طبیعی و نیز وجود اختیار، بهگونهای که به شر اخلاقی منجر شود، برای تکامل انسانها ضروری است، درست به نظر نمیرسد و در واقع، قدرت خدا را محدود میسازد. زیرا قادر مطلق میتوانست از ابتدا انسانها را کامل بیافریند و نیازی به این شرور نباشد. حتی با این فرض که لازم بود انسانها ناقص آفریده شوند، قادر مطلق میتوانست از راههای دیگری غیر از شرور، انسانها را به سوی کمال سوق دهد؛ مانند قرار دادن میل به خوبیها و قرار ندادن میل به بدیها در آنان. بله، میتوان گفت سنت خدا این است که به این ترتیب میخواهد انسانها را پرورش دهد و این کار هم حکیمانه است.
در قرن چهارم میلادی مانویت در میان مسیحیان رشد کرد. آیین مانوی معتقد به ثنویتی بود که بر اساس آن دو مبدأ نهایی وجود دارد: یکی مبدأ خیر، نور، یعنی خدا یا اورمزد و دیگری مبدأ شر، تاریکی، یعنی اهریمن. نفس انسان که از نور است مخلوق مبدأ خیر است، ولی بدن انسان که از مادهای ناخالصتر است مخلوق مبدأ شر است.
آگوستین (354-430م) که در جوانی بهدلیل شبههی شرور از مسیحیت خارج و به دین مانویت گرویده بود، بعد از مسیحی شدن و طی مراحل روحانیت تا اسقف اعظم، به مبارزه با مانویان پرداخت و کتابهایی در رد آنان نوشت. جواب او از جهاتی در نقطهی مقابل جواب ایرنائوس بود. در حالی که ایرنائوس انسانها را در ابتدا ناقص میدانست که باید با اختیار به خیر اخلاقی و کمال برسند، آگوستین در ابتدا انسانها را کامل میدانست و معتقد بود بهدلیل پیدایش انحراف و گناه در انسانها، شرور اخلاقی پدید آمد. همچنین، در حالی که ایرنائوس شرور طبیعی را شر واقعی و مخلوق خدا میدانست که برای تکامل انسانها لازم است، آگوستین، آن را عدمی میدانست به این معنا که مخلوق خدا نیست. البته نقطه مشترک هر دو این است که تأکید بحث بر روی شرور اخلاقی است و اختیار انسان را منشأ این شرور میدانند.
پاسخ آگوستین به شبههی شرور مانویان ثنوی این بود که حقیقت شر، رویگردانی ارادهی انسان از خداست. شر امر وجودی به این معنا نیست که خداوند آن را آفریده است. به تعبیر دیگر خیر به معنای نظم و تناسب است و نظم و تناسب مخلوق خداست. شر به معنای بینظمی و عدم تناسب است که منشأ آن ارادهس انسان و ناهماهنگی آن با خدا، یا انحراف آن از خداست.
این پاسخ ریشه در فلسفهی افلاطون و فلوطین دارد. افلاطون خیر و زیبایی را یکی میدانست و آن را در محاورهی فیلبوس، به نظم و تناسب ارجاع داد. او عمل صانع را در محاورهی تیمائوس، ایجاد نظم بر اساس الگوی مثل میدانست؛ بنابراین شر و بینظمی مخلوق صانع نیست. فلوطین هم شر را عدمی میدانست و معتقد بود آنچه از خدا صادر شده وجود است و وجود خیر است. این دیدگاه را فلاسفه اسلامی از فلوطین اخذ کردهاند.
به هر حال وقتی شر به ارادهی انسان برگشت، نیازی به در نظر گرفتن خدایی دیگر در برابر خدای خیر نیست؛ اما اشکالی که اینجا وجود دارد این است که پاسخ آگوستین دربارهی شر اخلاقی است. پس منشأ شر طبیعی مثل بیماریها چیست؟ او در پاسخ، شرور طبیعی را هم به انحراف گراییدن جهانی میداند که ذاتاً خیر است و منشأ این انحراف، گناهان انسانهاست. عالم هم در ابتدای خلقت، مانند انسان، کامل و منظم بود و بعدها به دلیل انحراف برخی فرشتگان و فریفتن آدم و حوا و گناه آنان و پس از آن هبوطشان بر زمین و گناهان بعدی فرزندان آدم، دچار بیماریها و سیلها و زلزلهها شد. در واقع، انحراف انسانها، انحراف طبیعت را به دنبال داشت. این جمله آگوستین معروف است که شرور یا گناه هستند یا کیفر گناه. پاسخ آگوستین بیش از پاسخ ایرنائوس در مسیحیت تأثیرگذار بوده است.
یکی از اشکالات نظریهی آگوستین این است که هرچند بسیاری از شرور، مجازات گناهان آدمیان است؛ اما همیشه شروری که انسانها به آن مبتلا میشوند بهخاطر گناهانشان نیست. مشکلاتی که عیسی مسیح یا دیگر پیامبران و معصومان دچار آن شدهاند، ناشی از گناه آنان نبوده است؛ زیرا آنان گناهی مرتکب نشدهاند.
اشکال دیگر این است که چرا فرشتگان و انسانهایی که ابتدا کامل بودند دچار انحراف و گناه شدند؟ آگوستین در جواب میگوید چون ویژگی اختیار این است که مختار ممکن است گناه را برگزیند. در پاسخ گفته میشود پس چرا پیامبران و معصومان که مختار هستند گناه را برنمیگزینند؟
اشکال دیگر این است که شواهد تاریخی نشان میدهد که انسانها در طول تاریخ و تحت تعالیم پیامبران، در مجموع رشد کردهاند، هرچند همیشه در میان انسانها، انسانهای نیکوکار و گناهکار وجود داشته است.
پاسخ ما به ثنویه این است که اگر کسی نظریه صدور و فیض فلوطین را بپذیرد، تنها جوابی که میتواند به شبههی ثنویه بدهد عدمی بودن شرور است و این همان جوابی است که خود فلوطین داده است؛ زیرا بر اساس نظریهی صدور که لازمهی آن سنخیت علت و معلول است، از خیر نمیتواند شر صادر شود و اگر کسی شر را وجودی بداند باید برای توجیه آن، به مبدأ شرور در کنار مبدأ خیرات معتقد باشد.
اما بر اساس آموزهی خلقت و فاعلیت بالارادهی ادیان الهی که متکلمان اسلامی و اکثر فیلسوفان مسیحی، از جمله ایرنائوس و آگوستین به همین نظریه معتقدند، خداوند میتواند شرور را اراده و خلق کند و نیازی به پیدا کردن مبدئی غیر از خدا برای شرور وجود ندارد. البته بر اساس صفت حکمت، آفرینش این شرور باید دارای حکمت باشد که در بحث از شرور و صفت حکمت در این باره بحث خواهیم کرد.