قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر - جلسه 12
شرور و علیت طبیعی (2)
صوت و فایلهای این درس فقط برای ثبتنامکنندگان درسگفتار در دسترس است.
متن درس آزاد است. برای شنیدن صوت و دانلود فایلها، در درسگفتار «قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر» ثبتنام کنید.
ثبتنام در درسگفتاراین دیدگاه در اصل دیدگاه ارسطو است. ارسطو علیت را در علیت طبیعی منحصر میکند و علیتی برای خدا -که آن را با عقل مساوی میداند- قائل نیست. او علیت طبیعی را به دو چیز، یعنی کون و فساد و حرکت برمیگرداند. در کون و فساد صورتی جوهری از ماده جدا میشود و صورت جوهری دیگر در ماده جایگزین میشود؛ مثلاً صورت دانهای و جمادی میرود و صورت بوتهای و گیاهی میآید. در حرکت که فقط در سه عرض کم و کیف و مکان رخ میدهد، جوهر عرضی را از دست میدهد و عرض دیگری را میپذیرد. علت این تغییرات جوهری و عرضی، اشیای طبیعی است. مثلاً دانه در اثر خاک مناسب و آب و هوا و نور خورشید تبدیل به بوته میشود و بهتدریج کم و کیف، یعنی اندازه و رنگش، تغییر میکند. در واقع، این ذات و طبیعت خاک و آب است که چنین آثار ضروری دارد و این آثار جعل خدا نیست.
بر اساس این دیدگاه معجزه و دخالت خدا از راه غیرطبیعی ممکن نیست. از این رو ابن رشد در پاسخ به این اشکال که طبق مبنای شما معجزات الهی، مثل اینکه آتش بهجای اینکه حضرت ابراهیم را بسوزاند او را سرد کرد، قابل تبیین نخواهد بود، میگوید: معجزه امری دینی و الهی است که ورای عقول بشر است و ما نسبت به اسباب آن جهل داریم. در امور شریعت صرفاً باید تسلیم شد و از مجادله پیرامون آن پرهیز کرد: و أما ما نسبه من الاعتراض علی معجزة إبراهیم علیه السلام فشیء لم یقله إلا الزنادقة من أهل الإسلام. فإن الحکماء من الفلاسفة لیس یجوز عندهم التکلم و لا الجدل فی مبادئ الشرائع ... و لذلک یجب علی کل إنسان أن یسلم مبادئ الشریعة و أن یقلد فیها... فالذی یجب أن یقال فیها أن مبادئها هی أمور إلهیة تفوق العقول الإنسانیة فلا بدّ أن یعترف بها مع جهل أسبابها و لذلک لا نجد أحدا من القدماء تکلم فی المعجزات مع انتشارها و ظهورها فی العالم لأنها مبادئ تثبیت الشرائع. این پاسخ، پاسخی فیدئیستی و ایمانگرایانه است که حتی اگر امری دینی خلاف عقل باشد، باید دربرابر آن تسلیم شد. این پاسخ قابل قبول نیست و اگر علیت طبیعی ضروری و عقلی است، دین نمیتواند خلاف آن را بگوید.
پاسخی که ابن رشد بر اساس تفسیر ذاتگرایانه از علیت طبیعی میتواند بدهد این است که آتش مقتضی سوزانندگی است؛ اما علت وقتی تامه میشود که مانعی در میان نباشد و خداوند میتواند مانعی در برابر سوخته شدن حضرت ابراهیم ایجاد کند. البته این پاسخ بر خلاف ظاهر آیه است که بر اساس آن، خداوند به آتش دستور میدهد که بهجای اینکه بسوزاند، سرد کند. اما ابن رشد در کتاب فصل المقال اعتقادش این است که رتبه فلسفه بالاتر از دین است و اگر تعارضی میان ظاهر شریعت و فلسفه رخ دهد باید ظاهر شریعت را بر اساس فلسفه تاویل کرد.
اشکال نظریه دوم این است که نه بدیهی است و نه دارای دلیل عقلی قطعی است و نه با ادله نقلی سازگار است. دلیل بدیهی نبودن این است که عقل هیچ ضرورتی میان آتش و سوزاندن چیزی درک نمیکند و لذا محال نمیداند که آتشی نسوزاند هرچند همیشه میسوزاند. این دلیل ابن رشد که اگر علیت طبیعی را انکار کنیم؛ اصل علیت به طور کلی انکار میشود؛ درست نیست؛ زیرا کسی که میگوید آتش نمیسوزاند یا میگوید رابطه ضروری میان آتش و سوزاندن نیست، معتقد است اگر سوختنی اتفاق بیافتد حتماً علت دارد؛ حال علتش خدا باشد یا چیز دیگر یا حتی آتش، ولی سوزاندن آتش ضروری نیست. اما این دلیل که اگر خواص و افعال چیزی انکار شود خود شیء انکار میشود، دلیل درستی نیست؛ زیرا منکر علیت ضروری طبیعی میتواند بگوید شیء یعنی همین چیز بدون فعل مورد نظر یا بگوید شیء یعنی این شیء و فعلش، ولی بدون اینکه ضرورتی در میان شیء و فعلش باشد.
نظریه دوم با متون دینی در باب معجزه ناسازگار است. در آیه شریفه «قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَیٰ إِبْرَاهِیمَ» [1] ، ظاهر آیه این است که خداوند به آتش دستور میدهد که بر حضرت ابراهیم سردی و سلامتی باشد. بر اساس علیت طبیعی ذاتی، آتش نمیتواند سرما بدهد؛ زیرا آتش یعنی چیزی که گرما میدهد و میسوزاند؛ همانطور که مثلث نمیتواند سه ضلع نداشته باشد، زیرا مثلث یعنی شکلی که سه ضلع دارد.
به هر حال، بر اساس نظریه دوم، خداوند نمیتواند علیت طبیعی را نقض کند و مثلاً آتش بهجای اینکه گرم کند، سرد کند؛ اما میتواند از راه ایجاد مانع میان آتش و چیزی، مانع سوخته شدن آن چیز شود.
- نظریه صورت بخشی و عرض بخشی عقل فعال در فلسفه اسلامی
فلاسفه اسلامی برخلاف ارسطو که علیت را به معنای علیت طبیعی، یعنی ایجاد تغییر و حرکت تفسیر میکرد، بر اساس تحلیل اشیاء به وجود و ماهیت، علیت را در وجود مطرح کردند و بر آن شدند که علت به معلول هستی میبخشد. آنان اشکالات اشاعره را مبنی بر اینکه هیچ تبیینی برای نشان دادن چگونگی هستیبخشی علل طبیعی وجود ندارد، پذیرفتند و اشکال آنها را بر اساس مبانی و قواعد عقلی توضیح دادند. اگر جوهری مانند آتش عرض سوزانندگی را به چوب بدهد، لازمهاش انتقال عرض از جوهری به جوهر دیگر است که بر اساس قاعده «انتقال الاعراض محال» ممکن نیست؛ زیرا جوهر در لحظه انتقال از جوهری به جوهر دیگر، بدون جوهر خواهد بود که محال است و اگر جوهر آتش، خودش وارد جوهر چوب شود، تداخل اجسام لازم میآید که باز محال است. فارابی میگوید: «الأعراض و الصّور المادّیة وجودها فی ذواتها هی وجودها فی موضوعاتها فلا یصحّ علیها انتقال عن موضوعاتها بل تبطل عنها.»
برخی در توضیح عبارت فارابی گفتهاند: وجود عرض در خارج عبارت است از وجود آن در موضوع، بهطوریکه حیثیت وجود در موضوع عبارت است از حیثیت ذات آن. بنابراین، وجود عرض بدون موضوع از نظر عقل امکانپذیر نیست. در این صورت، اگر فرض شود که عرض از یک موضوع به موضوع دیگر انتقال یابد، نفس انتقال مستلزم آن است که عرض، موضوع اول را رها کرده و به موضوع دوم منتقل گردد و در حالتی که عرض موضوع اول را رها کرده و هنوز به موضوع دوم منتقل نگشته است، لازم میآید در این لحظه عرض بدون موضوع در خارج موجود باشد؛ در حالی که حیثیت وجود در موضوع برای مقولهی عرض حیثیت ذاتی است و انفکاکش از موضوع بههیچوجه، اگرچه یک لحظه باشد، جایز نیست. چون انفکاک عرض از موضوع ولو در یک لحظه، موجب ابطال آن خواهد بود و این همان معنایی است که فارابی در رسالهی تعلیقات به آن اشاره کرده است.
پس آتش نه میتواند سوزانندگی را خلق کند و نه میتواند حرارتش را به چوب منتقل کند. فلاسفه اسلامی بر این اساس معتقدند که صورتهای جوهری و عرضی که در اجسام پدید میآید افاضه عقل فعال است. آنان معتقدند علل طبیعی صرفاً علل معدهاند و معلول را آماده میکنند تا بتواند صورتی جوهری یا عرضی را از عقل فعال دریافت کند.
چند تفاوت میان نظریه اشاعره و فلاسفه وجود دارد. اول اینکه اشاعره معتقد بودند خداوند با اراده آزاد و اختیار، صورتهای جوهری و عرضی را در اشیا ایجاد میکند و میتواند چنین نکند. ولی فلاسفه معتقدند خداوند به اقتضای ذاتش کمالات را بر عقل فعال افاضه میکند و عقل فعال هم به اقتضای ذاتش این کمالات را افاضه میکند و افاضه کردن کمالات توسط خدا و عقل فعال ضروری است و ارادی و اختیاری نیست.
تفاوت دوم این است که فلاسفه اسلامی سعی میکنند برای علل طبیعی هم نقشی قائل شوند و آن نقش، نقش اعدادی است. فلاسفه اسلامی علل طبیعی ارسطویی و ابن رشدی را به منزله علل معده میدانند که فقط باعث میشود اشیاء طبیعی استعداد پذیرش صورت و عرض را از واهب الصور، که در فلسفه مشاء عقل دهم است، دریافت کنند. البته چون تبیینی برای نحوه تاثیر اشیا طبیعی ارائه نمیکنند، علیت اعدادی هم مانند علیت حقیقی تبیینناپذیر است.
نقطه مشترک نظریه فلاسفه اسلامی با نظریه ارسطو و ابن رشد این است که در هر دو نظریه، علیت طبیعی ضروری است؛ هرچند در نظریه دوم ضرورت صرفاً از علل طبیعی حاصل میشود، ولی در نظریه سوم ضرورت از واهب الصور است؛ البته به ضمیمه نقش مقدماتی و زمینهسازانه علل طبیعی یا علل معده.
اشکالاتی که بر دو نظریه قبل وارد میشد، بر این نظریه هم وارد میشود. عقل سلیم آتش را علت سوختن چوب میداند؛ نه خدا و نه عقل فعال را. از سوی دیگر، علیرغم اینکه آتش چوب را میسوزاند، ضرورتی در این میان درک نمیشود و عقل این مطلب را که آتش نسوزاند را ممکن و محتمل میداند؛ چون اساساً در طبیعت آنچه اتفاق میافتد حقایق ممکنه است و میتواند به گونهای دیگر اتفاق بیافتد.
- نظریه سنه الله امامیه و معتزله
دیدگاه اکثر متکلمان امامیه و معتزله این است که علیت طبیعی امری واقعی است و علت سوختن چوب، آتش است؛ اما این سوزانندگی را خداوند در آتش قرار داده است و از این رو سوختن چوب توسط آتش امری ضروری نیست. در واقع، سوزانندگی آتش سنت مجعول خداست و از این رو خداوند در معجزات میتواند این سنت را به هم بزند.
مهمترین دلیلی که میتوان برای این دیدگاه بیان کرد این است که همانگونه که جواهری مثل آتش و آب ممکن الوجود هستند و نیازمند خالق، اعراض و خواص آنها، مثل حرارت و سوزانندگی و خیس کردن و سرد کردن نیز ممکن الوجود است و نیازمند خالق. پس خداوند جوهر آتش و اعراضی را آفریده است و همانطور که میتواند جوهر آتش را نابود سازد، میتواند عرض سوزانندگی را هم نابود کند و عرض سردکنندگی را در آتش ایجاد کند. حال به نقل اقوال معتزله و امامیه در این باره میپردازیم. اشعری میگوید: ثبّت ابو الحسین[الصالحی [و ابو الهذیل]العلاف] و من ذهب الی قولهم، قدرة اللّه سبحانه علی خلق الادراک مع العمی ... و وصفا ربّهما بالقدرة علی ان یجمع بین القطن و النار و لا یقع احراق... فاما محمد بن عبد الوهّاب الجبّائی... یصف ربّه بالقدرة علی ان یجمع بین النار و القطن و لا یخلق احراقا... و اذا جمع بین النار و القطن فعل ما ینفی الاحراق و سککن النار فلم تدخل بین اجزاء القطن فلم یوجد احراق.
این جملات که از سه تن از بزرگان معتزله و پیروان آنها نقل شده، دلالت دارد که از دیدگاه گروهی از معتزله ارتباط ضروری میان آتش و سوختن پنبه وجود ندارد و خداوند میتوان کاری کند که آتش پنبه را نسوزاند. زیرا این سنت خداوند است که سوزانندگی را در آتش قرار داده و از این رو میتواند این خاصیت را از آتش بگیرد و خاصیت دیگری مانند سرد کردن را در آتش قرار دهد.
[1] انبیاء/سوره 21، آیه 66.