قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر - جلسه 14
شرور و علیت طبیعی (4)
صوت و فایلهای این درس فقط برای ثبتنامکنندگان درسگفتار در دسترس است.
متن درس آزاد است. برای شنیدن صوت و دانلود فایلها، در درسگفتار «قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر» ثبتنام کنید.
ثبتنام در درسگفتار
در پایان بحث مناسب است اشارهای به دیدگاههای فیزیکدانها درباره علیت طبیعی داشته باشیم.
هم ارسطو که پایهگذار علوم طبیعی قدیم در غرب است و هم فرانسیس بیکن از پیشگامان علوم طبیعی در رنسانس، تأکید میکنند که علوم طبیعی در صدد کشف قوانین حاکم بر طبیعت است و این کشف، متوقف بر یافتن علل طبیعی است. وقتی با آزمایشها درک کردیم که علت جوشیدن آب حرارت صد درجه است، آنگاه میتوان گفت هر آبی در صد درجه میجوشد. پس پیشفرض دانشمندان طبیعی، پذیرش علیت طبیعی است. البته برای آنان فرقی نمیکند که قوانین طبیعی، ذاتی اشیاء باشد یا مجعول خدا. آنچه برای آنان مهم و پیشفرض است وجود تأثیر و تأثرهای طبیعی است و با منشأ فلسفی و تحلیل متافیزیکی این تأثیر و تأثر کاری ندارند.
دیدگاه ارسطو را درباره تحلیل علیت طبیعی، قبلاً در نظریه دوم بررسی کردیم. حال دیدگاه فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتم را در اینباره نقل میکنیم. باربور درباره فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتم میگوید: فیزیک در قرن نوزدهم یعنی تا سال 1890 عبارت بود از پرداخت و پروردهتر ساختن مکانیک نیوتنی... فیزیک قرن نوزدهمی جبری بود؛ چه علیالاصول و نظراً این امر را ممکن میدانستند که اوضاع آینده همه سیستمهایش را از روی وضع کنونیشان محاسبه کنند. از سوی دیگر تحویلی یا فروکاهشی بود؛ چه به نظر میآمد همه قوانین اگر نگوییم از مکانیک ذرات، لااقل از قوانین حاکم بر چند نوع از ذرات و میدانها، قابل اشتقاق بود... فیزیک قرن نوزدهمی در معرفتشناسی، نظرگاه اصالت واقعی خامی داشت. یعنی نظریههای علمی را المثنای واقعی و حقیقی و عینی جهان، چنانچه هست و مستقل از روند شناختن آن، میپنداشت... بین سالهای 1900 و 1910 چند آزمایش حیرتانگیز به عمل آمد که مفهومش را فقط با زبان غیر کلاسیک میشد بیان کرد... در سال 1913 بور مدل اتمی معروفش را پیشنهاد و در مدل اتمی او یک هسته سنگین وجود داشت که در اطراف آن الکترونها میگردند و در این گردش فقط از مدارهایی که انرژی تکه تکه یا کوانتایی دارند میگذرند.
در فیزیک کلاسیک اگر کسی وضع و سرعت یک جسم را در نقطه اولیه در زمان بداند و از قوانین حرکت آگاهی داشته باشد، میتواند وضع و سرعت آن جسم را در هر زمان دیگر پیشبینی کند. لاپلاس بهصراحت میگوید: ما میتوانیم حالت فعلی جهان را معلول حالت قبلی آن و علت حالت بعدیاش بدانیم... برای چنین موجودی هیچچیز غیر یقینی نیست و آینده مثل گذشته و در مقابل چشمانش حاضر است.
گاه به دیدگاه فیزیک کلاسیک در باب علیت طبیعی، دترمینیسم یا اصل تعین یا اصل موجبیت گفته میشود. بر این اساس، رابطه ضروری میان برخی علل طبیعی و معلولات وجود دارد که بر اساس آن میتوان بهصورت قطعی آینده را پیشبینی کرد. البته باید توجه داشت که حتی اگر نظریه دترمینیسم پذیرفته شود، این نظریه نمیگوید که منشأ این ضرورت، ذات اشیاء طبیعی است یا جعل الهی. اساساً دیدگاههای فیزیکی در خصوص تحلیلهای متافیزیکی ساکتند. با این حال از اواخر قرن 19 و اوایل قرن بیستم تحولاتی در فیزیک رخ داد که نظریه دترمینیسم دچار تردید بلکه انکار قرار گرفت. تحقیقات فیزیکدانان نشان میداد که وضعیت ذرات اتمها را نمیتوان پیشبینی کرد و آنها از نوعی نظام بی نظمی برخوردارند و فیزیکدانان فقط میتوانند با احتمالات خود را قانع سازند؛ اما اینکه میزان این احتمال و عدم قطعیت آن چقدر است، روشن نبود. تا این که ورنر هایزنبرگ توانست میزان عدم قطعیت را بهطور کلی مشخص سازد. وی معتقد بود که رابطه عکس بین وضعیت مکانی یک الکترون و سرعت آن وجود دارد. از این رو هر چه مکان و وضع یک الکترون دقیقتر اندازهگیری شود، به همان اندازه میزان و دقت پیشبینی سرعت آن کاسته خواهد شد. منظور نهایی اصل عدم قطعیت این است که ممکن نیست در آن واحد هم موقعیت مکانی و هم انرژی جنبشی یک ذره را بهدقت تعیین کرد. نمیتوانیم توضیح دهیم که چرا اتم خاصی در یک لحظه خاص فروپاشیده میشود و در لحظهای دیگر نمیشود یا چه عاملی باعث میشود که آن اتم الکترونش را در این جهت خاص گسیل کند و در جهت دیگر نکند.
اصل عدم قطعیت از جمله مواضع مهم مکتب کپنهاکی به شما میرود. مکتب کپنهاکی، مکتب و مشرب خاصی در فیزیک و فلسفه علم است که تفسیر خاصی از فیزیک کوانتم دارد. از پیروان این مکتب میتوان به بور، هاینبرگ و دیراک اشاره کرد. به عقیده دانشمندان پیرو مکتب کپنهاک، عدم تعین یک ویژگی عینی در نفس طبیعت است. طبق این نظریه میتوان نتیجهگیری کرد که مجال برای رویدادهای تازه و پیشبینیناپذیر در طبیعت باز است. مهمترین پیامد معرفتشناختی اصل عدم قطعیت، انکار قاعده علیت بود. خود هایزنبرگ قاعده علیت را به این صورت فرمولبندی کرد: «اگر حال را بهطور دقیق بدانیم، آینده را میتوانیم پیشبینی کنیم.» از آنجا که هایزنبرگ منکر وجود قوانین علمی حاکم بر حوادث اتمی است، اعتقاد دارد مکانیک کوانتمی، انهدام علیت را تثبیت میکند. اصل علیت در سطح زیر اتمی کاربرد ندارد، بلکه سر و کار آن با احتمالات آماری است. اصل علیت به نفی موجبیت بر اساس تعریف لاپلاس منتهی میشود. چون به لحاظ نظری تعیین وضع و سرعت هر الکترون یا ذره اتمی در لحظه معینی از زمان نامیسر است، نمیتوانیم وضع و سرعت یک لحظه را با وضع و سرعت لحظه دیگر به شیوهای متعین و قطعی ربط دهیم. بنابراین، هیچ موجبیتی در سطح زیراتمی یا میکروسکپی وجود ندارد. سر آرتور ادینگتون ادعا کرد اصل عدم قطعیت مشعر به امکان اراده آزاد است. نتیجهای که باید از استدلالات علم جدید گرفت این است که دین برای نخستین بار در سال 1927، برای یک فرد علمی - منطقی، پذیرفتنی شد. برخی پیشنهاد کردند که عدم تعینهای اتمی همان ساحتی است که در آن خداوند با مشیت خود جهان را اداره میکند.
ویلیام پولارد معتقد بود که در هر حادثه کوانتمی، مشیت الهی تصمیم میگیرد که کدام یک از امکانات کوانتمی به فعلیت برسد. خداوند بر رویدادها اثر میگذارد بدون آنکه بهصورت نیرویی فیزیکی عمل کند. از آنجا که که یک الکترون در ترکیبی از حالتها مکان مشخصی ندارد، خداوند برای به فعلیت رساندن یک حالت بالقوه از میان بالقوگیهای جانشین، به نیرویی نیازمند نیست و خداوند از راه هدایت نمودن اتمهای بسیار با مشیت خود، برهمه رویدادها تسلط و حاکمیت دارد. برخی از دانشمندان معاصر حتی برآناند که امکان در کار بودن عوامل غیر فیزیکی را نباید نادیده گرفت. جان بابل ریاضیدان کانادایی میگوید در مقام استدلال فرض کنید که کسی بتواند غیبت علت فیزیکی در حوادث اتمی را ثابت کند؛ اما این، امکان علل غیرفیزیکی را فراهم میکند. این علل میتواند اذهان انسانی، موجودات مجردی مثل ملائکه و شیاطین و حتی عمل سیستم خود خدا باشد. این عوامل غیرفیزیکی، طبق تعریف، ورای تفحصات علمی است. پس، از لحاظ علمی مجاز نیستیم که ادعا کنیم غیبت علت فیزیکی، غیبت هر نوع علتی است.
انیشتین و برخی فیزیکدانها مثل بوهم به مخالفت با مکتب کپنهاکی پرداختند و بر آن شدند که عدم قطعیت در کوانتم مربوط به جهل ماست، نه نبود علیت. جمله معروف انیشتین این بود: «من باور نمیکنم خدا تاس میاندازد.»
در مقام جمع بندی نظریات فیزیکدانها درباب علیت طبیعی نکات زیر را میتوان بیان کرد:
- اصل علیت اصلی بدیهی و عقلی است و مشاهدات تجربی نمیتواند آن را رد کند.
- ویژگی ضرورت علیت، از مقومات اصل علیت نیست که با رد ضرورت علیت، اصل علیت رد شود. بر اساس نظریه سنت الله، علیت طبیعی وجود دارد اما ضرورتی در این علیت نیست.
- قابل محاسبه نبودن برخی امور طبیعی در فیزیک، میتواند علتهای مختلفی داشته باشد، از جمله جهل ما یا نداشتن ابزارهای مناسب اندازهگیری یا دخالت خدا بر اساس نظریه سنت الله.
- بر اساس مشکل استقراء، علم تجربی هیچگاه به علم کامل و قوانین کلی دست نمییابد.
- بر فرض که فیزیکدانها به علل و قوانین طبیعی دست یابند، آنها نمیتوانند منشأ این قوانین و ذاتی یا مجعول بودن آن را بررسی کرده و تحلیلی متافیزیکی درباره آن ارائه کنند؛ زیرا این کار با روش عقلی انجام میشود نه روش تجربی و فیزیکدان ابزار چنین کاری را ندارد.
- اگر اصل علیت را نپذیریم، باید علوم تجربی را کنار بگذاریم، زیرا قوانین طبیعت مبتنی بر علیت است و بر اساس بخت و اتفاق و تصادف، هیچ تحقیق تجربی قابل انجام نیست.