قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر - جلسه 2
مسئله منطقی شر
صوت و فایلهای این درس فقط برای ثبتنامکنندگان درسگفتار در دسترس است.
متن درس آزاد است. برای شنیدن صوت و دانلود فایلها، در درسگفتار «قواعد کلامی عدل الهی؛ مسئله شر» ثبتنام کنید.
ثبتنام در درسگفتاردر فلسفه دین و کلام جدید، شبههی شرور بهعنوان چالشی در برابر اصل وجود خدا مطرح شده است. از این رو مسئله شر جدیترین نقد عقلانی بر اعتقاد به وجود خداوند است تا آنجا که هانس کونگ متأله آلمانی این مسئله را پناهگاه الحاد خوانده است. این شبهه بهصورتهای مختلفی تقریر شده است. برخی مانند جان مکی، شر را متناقض و ناسازگار با صفات اصلی خدا دانسته است و برخی دیگر مانند ادوارد مدن شر را ناسازگار با اوصاف خدا نمیدانند؛ اما معتقدند اعتقادات دینی نمیتوانند تبیینی خردپسند از شر ارائه کنند. شبهه اول را مسئله منطقی شر و شبهه دوم را مسئله شر به منزله قرینه مینامند. در این جا مسئله منطقی شر را بررسی میکنیم زیرا در ضمن مباحث این جلسه و جلسات بعد -بهخصوص مباحثی که در خصوص حکمتهای شرور مطرح میکنیم- پاسخ مسئله شر به منزله قرینه روشن میشود.
مسئله منطقی شر به طور خلاصه این است که ادیان الهی ادعا میکنند که خداوند دارای سه صفت اصلی علم مطلق و قدرت مطلق و خیرخواهی مطلق است. از سوی دیگر، این سه صفت با شرور سازگار نیست. پس با توجه به وجود شرور در عالم، باید نتیجه گرفت که خدا وجود ندارد. در توضیح ناسازگاری لااقل یکی از این سه صفت با وجود شرور گفته میشود وجود شرور یا بهخاطر این است که خداوند به شرور علم ندارد و از روی جهل باعث ایجاد شرور شده است یا به شرور علم دارد اما قدرت جلوگیری از تحقق شرور را ندارد یا نسبت به شرور هم علم دارد و هم قدرت جلوگیری از تحقق شرور را دارد اما چون نسبت به انسانها خیرخواه مطلق نیست، انسانها را دچار برخی شرور کرده است.
در پاسخ به این اشکال، پاسخهای متعددی بیان شده است. برخی پاسخها مانند انکار علم و قدرت مطلق خدا که از سوی الاهیات پویشی مطرح شده با مبانی دینی سازگار نیست. برخی پاسخها مانند انکار واقعیت شرور و توهم دانستن آن (که از سوی دین هندویی و نیز فرقه معرفت مسیحی که توسط خانم ماری بیکر ادی در آمریکا پایهگذاری شد مطرح شده است)، بر خلاف وجدان و نیز متون مقدس ادیان الهی است که با شرور به منزله اموری واقعی برخورد شده، میباشد و از این رو غیرقابل پذیرش است.
از این رو بحث را باید بر روی خیرخواهی خدا متمرکز کرد. یا باید نشان داد که وجود شر با خیرخواهی خدا ناسازگار نیست؛ چون شرور محدود یا شرور ابتدایی میتوانند مقدمهی خیرات نامحدود یا خیرات نهایی باشند یا باید مفهومی از خیرخواهی مطلق که باعث این شبهه شده مورد نقد قرار گیرد. البته این دو پاسخ قابل جمع است. در اینجا پاسخ دوم را بررسی میکنیم و پاسخ اول هم در ضمن مباحث مطرح خواهد شد.
خیرخواهی مطلق به این معناست که خداوند همیشه خیر انسان را اراده کرده است. اما باید دید این اراده خیر به چه معناست. اراده به دو قسم اراده تشریعی و اراده تکوینی تقسیم میشود. مقصود از خیرخواهی تشریعی خدا این است که اراده تشریعی خدا تعلق گرفته که انسانها به خیر دنیا و آخرت برسند و این کار را با اعطای عقل به انسانها و نیز با فرستادن 124 هزار پیامبر و وصایا و جانشینان آنان و هدایت انسانها به مسیرهای خیر، ایشان را بهسوی خیرات سوق داده است. این معنای خیرخواهی مورد پذیرش ادیان الهی است، اما این معنا با وجود شرور تعارضی ندارد زیرا با مواجه شدن با شرور و صبر و استقامت و پناه بردن به خدا، انسان به خیر دنیا و آخرت میرسد. پس شرور، نهتنها با این معنای خیرخواهی خدا ناسازگار نیست، بلکه عین خیرخواهی خداست و شرور ابزارهایی که با آن میتوان به خیر دنیا و آخرت رسید.
اما اگر مراد از خیرخواهی مطلق این است که خداوند تکویناً اراده کرده است که همهی لذّتها و خوشیهای دنیوی به انسان برسد و هیچ شر و بیماری و ناملایمات به او نرسد، این خیرخواهی همان قاعده اصلح به معنای خاص و متأخر در کلام است که اکثر متکلمان آن را قبول ندارند و البته با وجود شرور و بیماریها در تعارض است. این معنای خیرخواهی نه ممکن است و نه واجب.
خیرخواهی مطلق تکوینی ممکن نیست؛ زیرا هرقدر لذت و خوشی برای انسانها ایجاد شود، باز بیشتر از آن عقلاً ممکن است؛ زیرا لذّتها و خوشیها حدّی ندارند و هر مقدار و عددی که ذکر شود، باز بیشتر از آن ممکن خواهد بود. اینکه گفته میشود انسانها محدودند و نمیتوانند لذتهای بیشتری را دریافت کنند یا به شرور کمتری دچار شوند، بر خلاف وجدان است و هیچ منعی برای دریافت لذت بیشتر و دچار نشدن به شر کمتر وجود ندارد. ضمن اینکه خداوند میتواند ظرفیت انسانها را در دریافت لذتهای بیشتر افزایش دهد، همانطور که در بهشت اینچنین خواهد بود. خیرخواهی مطلق تکوینی واجب هم نیست، زیرا ایجاد لذّتها و خوشیها، در طبقهی فضل و احسان جای میگیرد نه عدالت. فضل و احسان بر خدا واجب نیست. آنچه واجب است، عدالت به معنای اعطاء حق است و بهرهمندی از لذّتها جزء حقوق واجب انسانها بر خدا نیست.
دلایل متعددی برای این مطلب وجود دارد که در بحث از قاعده اصلح ذکر خواهد شد. در اینجا چهار دلیل را ذکر میکنیم:
- عدم دلیل: اثبات تکلیفی بر خدا نیازمند دلیل است و عدم دلیل برای رد تکلیف کافی است. از سوی دیگر هیچ دلیل عقلی و نقلی برای وجوب اعطای همه لذتها وجود ندارد.
- عدم تقبیح عقلی اعطا نکردن نعمت و لذت: اگر اعطای همه لذتها واجب باشد، عقل بهصورت بدیهی و روشن، باید ندادن هر لذتی را تقبیح کند. در حالی که چنین تقبیح عقلی بدیهی وجود ندارد.
- دعا: انسانها در دعاهایشان از خداوند لذتها و نعمتهایی را میخواهند که ندارند. خداوند هم دستور به دعا داده است و معصومان هم در دعاهایشان نعمتهای مادی و معنوی را از خدا خواستهاند. اگر اعطای لذتهای دنیوی بر خدا واجب بود حتماً خداوند آن را انجام داده بود و جایی برای دعا و خواستن آن از خدا وجود نداشت. پس اگر اعطای همه لذتها واجب باشد، دعا و خواستن این لذتها لغو و بیهوده خواهد بود.
- لزوم شکر بر نعمتها و راضی بودن به قضا و قدر خدا در مورد نداشتن نعمتها: عقل و قرآن و احادیث انسانها را از یک سو به شکر نعمتهای الهی دعوت کرده است و از سوی دیگر از انسانها خواسته که از قضا و قدر الهی راضی باشند؛ حتی اگر فقدان نعمتی باشد. حال اگر اعطای همه نعمتها بر خدا واجب بود، نه شکر بر نعمت معنا داشت و نه راضی شدن به عدم نعمت.
- تحقق نیافتن برخی لذتها: همه انسانها بهصورت بدیهی و وجدانی درک میکنند که برخی نعمتها و لذتها را ندارند. این مطلب نشان میدهد که اعطای همه لذتها بر خدا واجب نیست، زیرا اگر واجب بود، عدل الهی اقتضا میکرد که خداوند حقوق واجب را ادا کند.
نتیجه اینکه خیرخواهی مطلق اگر به معنای تشریعی مقصود باشد، خداوند خیرخواه مطلق است اما این معنای از خیرخواهی با وجود شرور ناسازگار نیست و اگر به معنای تکوینی باشد، از دیدگاه عقل و نقل، چنین معنایی از خیرخواهی از اوصاف خدا نیست تا اینکه تعارض این صفت با شرور بهعنوان دلیلی بر رد وجود خدا قلمداد شود.